تبلیغات
انجمن نجوم پرساوش ایران
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

امروز ما لینک دانلود  NASA I for mob ساخت انجمن ANPI را برای شما قرار داده ایم.
تمامی عکس های این پک از سازمان ناسا جمع آوری شده است.این پک در تاریخ 19 مهر 1391
توسط سامان مهدانیان جمع آوری شد و در سایت انجمنANPI منتشر شد . این پک در سایت ناسا
هم قابل دانلود است.(آخر نام این پک به علت جمع آوری عکس ها از اپلیکیشن ناسا برای IOS
. For mob است)

Download


نوشته شده توسط :saman mahdanian
چهارشنبه 19 مهر 1391-09:30 ب.ظ

دنبالک ها: NASA.GOV 

اپلیکیشن اندروید سایت

انجومن نجوم پرساوش ایران

من سامان مهدانیان امروز مورخ تاریخ 1391/7/8 لینک دانلود اپلیکیشن انجمن نجوم پرساوش را  در سایت می گذارم





لینک 2


نوشته شده توسط :saman mahdanian
شنبه 8 مهر 1391-03:24 ب.ظ





مریخ‌نورد کنجکاوی

Mars 'Curiosity' Rover, Spacecraft Assembly Facility, Pasadena, California (2011).jpg

MRO sees Curiosity landing.jpg
بالا: مریخ‌نورد کنجکاوی در زمین
پایین: فرود به سطح مریخ تصویربرداری توسط دوربین هیریسروی مدارگرد شناسایی مریخ
اپراتورناسا
پیمانکاران عمده
نوع ماموریتمریخ‌نورد
تاریخ راه‌اندازی۲۶ نوامبر ۲۰۱۱ ۱۵:۰۲:۰۰٫۲۱۱ یوتی‌سی (۱۰:۰۲ EST)[۴][۵]
خودرو راه‌اندازاتلس وی ۵۴۱ (ای‌وی-۰۲۸)
سایت راه‌اندازکیپ کاناورال ال‌سی-۴۱[۶]
مدت ماموریت۶۶۸ مریخی ثلث (۲۳ ماه زمینی)
شناسه کاسپار2011-070A
صفحه خانگیآزمایشگاه علمی مریخ
جرم۹۰۰ kg (۲٬۰۰۰ پوند)[۷]
قدرتمولد گرما-الکتریکی ایزوتوپی (RTG)
مریخ landing
تاریخ

۶ اوت ۲۰۱۲, ۰۵:۱۴:۳۹ یوتی‌سیاس‌سی‌ای‌تی[۸]

MSD 49269 05:50:16 AMT
مختصاتAeolis Palus در دهانه گیل، ‏۲۵″ ۲۶′ ۱۳۷°شرقی ‏۳۱″ ۳۵′ ۴°جنوبی
اولین عکس رنگی گرفته شده توسط کاوشگر.
آئولیس مونس (تیز کوه)، تصویربرداری شده توسط مریخ نورد کنجکاوی در ۶ اوت ۲۰۱۲.

مریخ‌نورد کنجکاوی (به انگلیسیCuriosity) خودرو مریخ‌نورد است که همکنون در گودال گیل نزدیکی خط استوا مریخ، در حال کاوش است.[۹]

این کاوشگر در تاریخ ۲۶ نوامبر ۲۰۱۱ توسط ناسا، سازمان فضایی آمریکا به مقصد مریخ پرتاب شد و حدود ۸ ماه بعد در ۶ اوت ۲۰۱۲ بر روی سطح این سیاره فرود آمد. ماموریت این مریخ نورد جستجو برای یافتن نشانه‌های حیات در سیاره سرخ است.[۱۰] کاوشگر ناسا سفری ۵۶۳ میلیون کیلومتری را برای رسیدن به مریخ پیموده‌است. پیش از فرود موفقیت‌آمیز این کاوشگر، نگرانی‌های زیادی در این باره وجود داشت، به گونه‌ای که به مرحله فرود آن هفت دقیقه وحشت نام داده بودند.[۱۱] کنجکاوی در گودال گیل در کانون تپه‌ای عظیم فرود آمد. دلیل انتخاب این گودال برای فرود کاوشگر وجود رسوباتی در آن است که بر اثر وجود آب زیاد شکل گرفته است. آنچه به کنجکاوی اجازه می‌دهد تا شواهدی از وجود نخستین ذرات اساسی در حیات میکروبی را بیابد.[۱۲]

مدیر برنامه و پرواز (flight director) کنجکاوی، بابک فردوسی مهندس ایرانی آمریکایی ناسا بود.[۱۳][۱۴][۱۵]

فرود مریخ‌نورد کنجکاوی، یکی از دشوارترین عملیات فرود فضایی و پیروزی بزرگی برای مهندسان ناسا به شمار می‌رود، این فرود به علت جو نازک مریخ، خطرات بسیاری داشت، اما با استفاده از چتر و راکت‌های پرتابی و بازوهای فضایی سرعت آن از حدود ۲۲ هزار کیلومتر در ساعت آنقدر کاهش یافت که توانست با موفقیت بر سطح مریخ بنشیند.[۱۶] از ۱۴ فضاپیمای بدون سرنشینی که تا کنون از این مرکز فضانوردی به مریخ فرستاده شده، تنها ۶ فروند با موفقیت بر سطح آن نشسته‌اند. ناسا برای انجام این ماموریت، حدود ۱/۹ میلیارد یورو هزینه کرده‌است. زمان ارسال فرمان‌های زمینی کنترل به کنجکاوی، ۱۴ دقیقه به‌طول می‌انجامد. در این مدت، این ربات هوشمند به‌طور خودکار عمل می‌کند.[۱۷]

جستارهای وابسته [ویرایش]






مریخ‌نورد کنجکاوی (به انگلیسیCuriosity) خودرو مریخ‌نورد است که همکنون در گودال گیل نزدیکی خط استوا مریخ، در حال کاوش است.[۹]

این کاوشگر در تاریخ ۲۶ نوامبر ۲۰۱۱ توسط ناسا، سازمان فضایی آمریکا به مقصد مریخ پرتاب شد و حدود ۸ ماه بعد در ۶ اوت ۲۰۱۲ بر روی سطح این سیاره فرود آمد. ماموریت این مریخ نورد جستجو برای یافتن نشانه‌های حیات در سیاره سرخ است.[۱۰] کاوشگر ناسا سفری ۵۶۳ میلیون کیلومتری را برای رسیدن به مریخ پیموده‌است. پیش از فرود موفقیت‌آمیز این کاوشگر، نگرانی‌های زیادی در این باره وجود داشت، به گونه‌ای که به مرحله فرود آن هفت دقیقه وحشت نام داده بودند.[۱۱] کنجکاوی در گودال گیل در کانون تپه‌ای عظیم فرود آمد. دلیل انتخاب این گودال برای فرود کاوشگر وجود رسوباتی در آن است که بر اثر وجود آب زیاد شکل گرفته است. آنچه به کنجکاوی اجازه می‌دهد تا شواهدی از وجود نخستین ذرات اساسی در حیات میکروبی را بیابد.[۱۲]

مدیر برنامه و پرواز (flight director) کنجکاوی، بابک فردوسی مهندس ایرانی آمریکایی ناسا بود.[۱۳][۱۴][۱۵]

فرود مریخ‌نورد کنجکاوی، یکی از دشوارترین عملیات فرود فضایی و پیروزی بزرگی برای مهندسان ناسا به شمار می‌رود، این فرود به علت جو نازک مریخ، خطرات بسیاری داشت، اما با استفاده از چتر و راکت‌های پرتابی و بازوهای فضایی سرعت آن از حدود ۲۲ هزار کیلومتر در ساعت آنقدر کاهش یافت که توانست با موفقیت بر سطح مریخ بنشیند.[۱۶] از ۱۴ فضاپیمای بدون سرنشینی که تا کنون از این مرکز فضانوردی به مریخ فرستاده شده، تنها ۶ فروند با موفقیت بر سطح آن نشسته‌اند. ناسا برای انجام این ماموریت، حدود ۱/۹ میلیارد یورو هزینه کرده‌است. زمان ارسال فرمان‌های زمینی کنترل به کنجکاوی، ۱۴ دقیقه به‌طول می‌انجامد. در این مدت، این ربات هوشمند به‌طور خودکار عمل می‌کند.[۱۷]



                                                          for WikipediA






نوشته شده توسط :saman mahdanian
یکشنبه 26 شهریور 1391-05:24 ب.ظ

اختروش (به انگلیسیQuasar) یا کوازار یک هستهٔ فعال به شدت نورانی و دوردست است که متعلق به یک کهکشان جوان می‌باشد.

اختروش‌ها پیشتر به عنوان منابع انرژی الکترومغناطیسی شامل امواج رادیویی و نور مرئی با انتقال به سرخ زیاد شناخته می‌شدند که بهستاره‌ها شبیه بودند باوجود بحث‌های مختلف بر سر وجودیت این شئ آسمانی همگی دانشمندان به یک توافق علمی رسیدند که یک اختروش هاله متراکم شده ماده‌است که ابر سیاهچاله یک کهکشان جوان را احاطه کرده‌است.
اختروشها دارای کاربردها زیادی هستند مثلاً در تعین سرعت چرخش زمین و تهیج‌های آن کاربرد دارند. در مباحث ژئودزی از این امکان جهت اندازه گیری فواصل بسیار بلند با دقت میلیمتری و تعیین تهیج مدار چرخش زمین استفاده می‌کنند.[نیازمند منبع]

اختروشها اجرام اسرارآمیزی هستند که ستاره‌شناسان آن‌ها را در سال ۱۹۶۰ کشف کردند آن‌ها همچون کهکشان‌ها منابعی از نور و امواج رادیویی‌اند به نظر می‌رسد که آن‌ها دورترین اجرام شناخته شده باشند. با این حال بسیار نورانی اند یعنی به روشنایی صدهاکهکشان ولی بسیار کوچکتر از بیشتر کهکشان‌ها. این پرسش مطرح است که چگونه یک جسم کوچک می‌تواند چنین نوری تولید کند. احتمالاً حفره‌ای سیاه درون مرکز اختروش باعث نابودی آن می‌شود و پیش از نابود شدن نوری شفاف و درخشان پدید می‌آورد.[۱]

اختروش شی نجومی است که یک منبع رادیویی شبه ستاره‌ای یک کهکشان دور افتاده و پر انرژی با یک هسته کهکشانی فعال می‌باشد. آنها در خشانترین اجسام در کیهان می‌باشند. اختروشها در ابتدا به صورت منابع انرژی الکترو مغناطیسی از جمله امواج رادیویی و نور مرئی ولی با انتقال به سرخ زیاد شناسایی شدند که همانند نقطه و مشابه با ستاره‌ها بودند. در حالی که بحث در باره ماهیت این اشیاء وجود داشت تا اوایل سال ۱۹۸۰، هیچ توافقی در باره ماهیت آنها وجود نداشت و حالا یک، توافق علمی وجود دارد که اختروش، یک ناحیه متراکم و فشرده در مرکز، یک کهکشان بزرگ می‌باشد که سیاهچاله بسیار بزرگی را احاطه کرده‌است. اندازه آن برابر شعاع شواتز شیلد سیاه چاله می‌باشد. اختروش توسط صفحه به هم پیوسته اطراف سیاهچاله، قدرت خود را به دست می‌آورد.

اختروشها انتقال سرخ بسیار بالایی را نشان می‌دهند که تاثیر گسترش کیهان در بین اختروش و زمین می‌باشد. آنها درخشانترین، قوی‌ترین، و پر انرژی‌ترین اجسام شناخته شده در کیهان می‌باشند. آنها در مرکز کهکشانهای فعال و جوان قرار گرفته و می‌توانند هزاران برابر خروجی انرژی راه شیری را ساطع کنند. با ترکیب با قانون هابل مفهوم انتقال سرخ این است که اختروشها، بسیار دور می‌باشند و بنابراین این اجسام از تاریخ بسیار قبل از کیهان ناشی شده‌اند. درخشان‌ترین اختروشها با سرعتی انرژی خود را ساطع می‌کنند که می‌تواند فراتر از خروجی میانگین کهکشان‌ها باشد که معادل با یک تریلیون خورشید می‌باشد. این تابش در طیف از اشعهX به مادون قرمز با یک پیک در باندهای نوری فرابنفش، ساطع می‌شود و در بعضی از اختروشها، منبع قوی تابش رادیویی اشعه‌های گاما محسوب می‌شوند. در تصاویر نوری اولیه، اختروشها همانند نقاط نور واحد به نظر می‌رسند که به جز در طیف‌های خاص خود غیر قابل تفکیک از ستاره‌ها می‌باشند. با تلسکوپ‌های مادون قرمز و تلسکوپ فضایی هابل، کهکشان‌های میزبان در اطراف اختروشها در بعضی موارد تعیین شده‌اند. این کهکشان‌ها معمولآ برای مشاهده در برابر درخشندگی اختر نما به جز با این تکنیک‌های خاص، بسیار تاریک و تیره می‌باشند. اکثر اختروشها نمی‌توانند با تلسکوپ‌های کوچک مشاهده شوند ولی (۳C273)با میانگین دامنه ظاهری ۱۲/۹، یک مورد استثناء می‌باشد. در فاصله ۲/۴۴، میلیارد سال نوری یکی از دورترین اجسام می‌باشد که به طور مستقیم با تجهیزات غیر حرفه‌ای قابل مشاهده می‌باشد. بعضی از اختروشها نشان دهنده تغییر در درخشندگی می‌باشند که در دامنه نوری سریع و در اشعه‌های X سریع تر می‌باشند. این نشان می‌دهد که آنها کوچک هستند زیرا یک جسم نمی‌تواند از جا به جایی نور از یک طرف به سمت دیگر، سریع‌تر باشد ولی درخشش نسبی گرای جت که به طور مستقیم به سمت ما اشاره دارد، موارد نهایی را شرح می‌دهد. بالاترین انتقال سرخ برای یک اختروش ۶/۴۳ می‌باشد که مطابق با فاصله تقریبآ ۲۸ میلیارد سال نوری از زمین می‌باشد. اختروشها توسط به هم پیوستگی مواد در سیاهچاله‌های عظیم در هسته کهکشان‌های دور دست، انرژی خود را به دست آورند. و این اشکال درخشان اشیاء را به نام کهکشان‌های فعال معرفی می‌کنند. از آنجایی که نور نمی‌تواند از سیاهچاله‌های عظیمی که در مراکز اختروشها هستند، بگریزد؛ انرژی گریز یافته در خارج از افق رویداد توسط تنش‌های گرانشی و اصطکاک شدید به روی مواد وارد شونده ایجاد می‌شود. توده‌های مرکزی بزرگ در اختروشها با استفاده از نقشه برداری برگشتی اندازه‌گیری می‌شوند. کهکشان‌های بزرگ مجاور بدون علامت هسته اختروش، شامل یک سیاه چاله مرکزی در هسته خود می‌باشند. بنا بر این تصور می‌شود که همه کهکشان‌های بزرگ دارای یک سیاهچاله می‌باشند ولی فقط یک بخش کوچک، انرژی قوی را ساطع کرده و بنا براین به صورت اختروش مشاهده می‌شود. مواد به هم پیوسته بر روی سیاه چاله به احتمال کم به طور مستقیم، به آن فرو می‌ریزند ولی دارای گشتاور زاویه‌ای در اطراف سیاه چاله می‌باشند که باعث می‌شود تا مواد در صفحه به هم پیوسته جمع شوند. اختروشها همچنین از کهکشان‌های عادی در زمان تزریق شدن با منبع تازه مواد، روشن می‌شوند. در حقیقت، تصور می‌شود که در زمان برخورد کهکشان اندرومدا با کهکشان راه شیری ما تقریبا در ۵ – ۳ میلیارد سال دیگر، یک اختروش می‌تواند شکل گیرد.

محتویات

  [نهفتن

ویژگی اختروش‌ها [ویرایش]

بیش از ۲۰۰٬۰۰۰ اختروش شناخته شده‌اند که اکثر آنها در «پیمایش آسمان دیجیتال sloan» مشاهده شده‌اند همه طیف‌های مشاهده شده اختروشها دارای انتقال سرخ بین ۰٫۰۶ تا ۶/۵ می‌باشند. با کاربرد قانون هابل برای این انتقال سرخ، می‌توان نشان داد که آنها بین ۷۸۰ میلیون تا ۲۸ میلیارد سال نوری از ما فاصله دارند. به علت فاصله زیاد با دورترین اختروشها و سرعت محدود نور، ما آنها و فضای اطراف آنها را در زمان برانگیختگی شدید کیهان تازه متولد شده مشاهده می‌کنیم. اکثر اختروشها بیش از ۳ میلیارد سال نوری از ما فاصله دارند. اگرچه اختروشها در زمانی که از زمین مشاهده شوند، کمرنگ می‌باشند این حقیقت که آنها از فاصله‌های دور، قابل رؤیت هستند به این معناست که اختروشها درخشانترین اجسام در کیهان می‌باشند. اختروشی که در آسمان، درخشان تر به نظر می‌رسد. ۲۷۳ ۳C در صورت فلکی قو (دجاجه- virgo) می‌باشد که دارای قدر ظاهری ۱۲/۸ می‌باشد ولی دارای قدرمطلق ۲۶/۷- می‌باشد. از فاصله حدود ۳۳ سال نوری این جسم در آسمان همانند خورشید ما می‌درخشد. بنابراین درخشندگی این اختروش، حدود ۲ تریلیون برابر درخشندگی خورشید ما با حدود ۱۰۰ برابر درخشندگی نور میانگین کهکشان‌های بزرگ مانند راه شیری می‌باشد اگرچه این استنباط بر مبنای این فرض است که که اختروش انرژی را در تمام جهات ساطع می‌کند. یک هسته کهکشانی فعال می‌تواند مرتبط با جهش قوی انرژی و مواد باشد و نیاز به ساطع شدن در تمام جهات ندارد. در کیهانی که شامل صدها میلیارد کهکشان می‌باشد. اکثر آنها دارای هسته فعال در میلیاردها سال پیش بوده و میلیاردها سال نوری فاصله دارند و از نظر آماری معلوم شده که هزاران جهش انرژی به سمت ما، هدف گیری می‌کنند و بعضی، مستقیم تر از دیگران می‌باشند. در بسیاری از موارد این احتمال وجود دارد که هر چه اختروش درخشانتر باشد، هدف گیری آن به سوی ما، مستقیم تر می‌باشد. اختروش بسیار درخشان (۵۲۵۵ + ۰۸۲۷۹ Apm) در زمانی که در سال ۱۹۹۸ کشف شد، دارای قدر مطلق ۲/۳۲- بود. اگرچه تصویر برداری با قدرت تفکیک بالا با تلسکوپ فضایی هابل و تلسکوپ m۱۰ (keck) نشان می‌دهد که این سیستم دارای لنز گرانشی می‌باشد. مطالعه لنز گرانشی در این سیستم نشان می‌دهد که آن تا ضریب ۱۰ ~ بزرگ نمایی شده‌است و هنوز بسیار درخشانتر از اختروش مجاور مانند ۲۷۳ c 3 می‌باشد. اختروشها در کیهان قدیم، متداول‌تر بودند. این کشف توسط schmidt Maarten در سال ۱۹۶۷، شواهد قوی در برابر کیهان‌شناسی ثابت ltoylc Fred و طرفدار کیهان‌شناسی انفجار بزرگ بود. این سیاه چاله‌ها به طور همگام با توده ستاره‌های موجود در کهکشان میزبان خود به صورتی که در حال حاضر قابل درک نمی‌باشند، رشد یافته‌اند. یک تصور موجود این است که جهش‌ها، تابش و باد از اختروشها، شکل گیری ستاره‌های جدید در کهکشان میزبان را متوقف می‌سازد که این فرایند بازخورد نامیده می‌شود. جهش‌هایی که امواج رادیویی قوی در بعضی از اختروشهای موجود در مراکز دسته کهکشان‌ها، ایجاد می‌کنند. دارای قدرت کافی برای بازداری خنک شدن و افتادن گاز گرم در این کهکشان‌ها بر روی کهکشان مرکزی می‌باشند. اختروشها از نظر درخشندگی در مقیاس‌های زمانی مختلف، متفاوت می‌باشند. بعضی از آنها از نظر درخشندگی در هر چند ماه، هفته، روز یا ساعت، متفاوت می‌باشند. این بدین معناست که اختروشها انرژی خود را از ناحیه بسیار کوچکی ایجاد و ساطع می‌کنند، زیرا هر بخش از اختروش در تماس با بخش‌های دیگر در مقیاس زمانی هماهنگ با اختلاف درخشندگی می‌باشد. همینطور، اختروشی که در مقیاس زمانی چند هفته‌ای، متفاوت می‌باشد نمی‌تواند بزرگتر از چند هفته نوری باشد. انتشار مقدار زیادی انرژی از یک ناحیه کوچک نیاز به منبع قدرت موثر و کارآمدتر از ترکیب هسته‌ای دارد که انرژی ستاره‌ها را تامین می‌کند. آزاد شدن انرژی گرانشی توسط موادی که وارد یک سیاهچاله بزرگ می‌شوند، تنها فرایندی است که می‌تواند این انرژی بالا را به طور پیوسته تولید کند. سیاهچاله‌ها توسط بعضی از منجمان در سال ۱۹۶۰ به صورت بسیار مرموز و غیرعادی در نظر گرفته می‌شدند و آنها بیان می‌کردند که انتقال سرخ از بعضی فرایندهای دیگر ناشی می‌شود بنابراین اختروشها آن گونه که قانون هابل بیان می‌کند، دور نیستند. این بحث انتقال سرخ به مدت چند سال طول کشید. بسیاری از شواهد حالا نشان می‌دهند که انتقال سرخ اختروشها به علت گسترش هابل بوده و اختروشها، همانگونه که در ابتدا تصور می‌شد، قوی می‌باشند. اختروشها دارای ویژگی‌های یکسان با کهکشان‌های فعال می‌باشند ولی قوی تر می‌باشند. تابش آنها به صورت غیر حرارتی بوده و بعضی دارای جهش و اجزائی مانند اجزای کهکشان‌های رادیویی می‌باشند که دارای مقدار قابل توجهی انرژی به شکل ذرات پر انرژی میvباشند. اختروشها می‌تواند به روی طیف کامل الکترومغناطیسی قابل مشاهده از جمله اشعه‌های رادیویی، مادون قرمز، نوری، فرابنفش، اشعه x و حتی اشعه گاما، شناسایی شوند. اکثر اختروشها در نزدیک فرابنفش، درخشان‌تر می‌باشند ولی به علت انتقال سرخ چشمگیر این منابع، این حداکثر روشنایی به صورت قرمز در فاصله ۹۰۰۰ انگستروم در نزدیک مادون قرمز مشاهده می‌شوند. بخش کمی از اختروشها انتشار رادیویی قوی را نشان می‌دهند که از جهش موادی که نزدیک به سرعت نور حرکت می‌کنند به وجود می‌اید. این جهش‌ها از نمای پایین به صورت نقاط قرمز و مشتعل در نظر گرفته شده و دارای نواحی می‌باشند که از مرکز، سریع‌تر از سرعت نور، دور می‌شوند این یک خطای دید به علت ویژگی‌های نسبیت خاص می‌باشد. انتقال سرخ اختروشها از خطوط طیفی قوی اندازه‌گیری می‌شود که به طیف‌های نوری و فرابنفش آنها غالب می‌باشد. این خطوط، روشن تر از طیف پیوسته می‌باشند. این پهنا به علت انتقال دوپلر می‌باشد که توسط سرعت بالای گاز ساطع شده از این خطوط ایجاد می‌شود. حرکات سریع به طور قوی نشان دهنده یک توده بزرگ می‌باشند. خطوط انتشار هیدروژن، هلیوم، کربن، منیزیم، آهن و اکسیژن، درخشانترین خطوط می‌باشند. اتم‌هایی که از این خطوط ساطع می‌شوند، از خنثی تا بسیار یونیزه، متغیر می‌باشند، یعنی بسیاری از الکترون‌ها از یون عاری بوده، بنابراین به صورت باردار، باقی می‌ماند. این دامنه گسترده یونیزاسیون نشان می‌دهد که گاز توسط اختروش منتشر می‌شود که نمی‌توانداین دامنه گسترده یونیزاسیون را تولید کند. اختروشهای آهنی نشان دهنده خطوط انتشار قوی ناشی از آهن پایین یونیزاسیون، مانند ۷۸۱۵ – ۱۸۵۰۸ IRAS می‌باشند.

ایجاد انتشار اختروش [ویرایش]

از آنجایی که اختروشها دارای ویژگی‌های مشترک با همه کهکشان‌های فعال می‌باشند، انتشار امواج از اختروشها می‌تواند به آسانی با انتشار امواج از اختروشهای کهکشان‌های فعال کوچک که توسط سیاهچاله‌های عظیم انرژی خود را می‌گیرند، مقایسه شود. به منظور ایجاد درخشندگی w ۴۰ ۱۰ یا Joules در هر ثانیه، یک سیاهچاله عظیم باید ماده‌ای معادل با ۱۰ ستاره در هر سال مصرف کند. درخشان‌ترین اختروشها ۱۰۰۰ برابر جرم و ماده خورشیدی را در هر سال در خود فرو می‌برند. بزرگترین آنها، موادی معادل با ۶۰۰ زمین در هر دقیقه مصرف می‌کنند. اختروشها وابسته به محیط اطراف خود، روشن و خاموش می‌شوند و از آن جایی که اختروشها نمی‌توانند تغذیه در نرخ بالا را به مدت ۱۰ میلیارد سال ادامه دهند، پس از این که یک اختروش به هم پیوستگی گاز و غبار اطراف را به پایان می‌رساند، تبدیل به یک کهکشان عادی می‌شود. همچنین اختروشها نشانه‌هایی برای پایان فرایند یونیزاسیون سازی مجدد انفجار بزرگ فراهم می‌کنند. قدیمی‌ترین اختروشها، حداقل موج petersonn - Gunn را نشان داده و دارای نواحی جذب در مقابل خود می‌باشند که این نشان می‌دهد که محیط بین کهکشانی در این زمان گاز خنثی بود. اختروشهای اخیر، هیچ ناحیه جذبی را نشان نمی‌دهند بلکه در عوض طیف‌های آنها شامل یک ناحیه پر گاز به نام جنگل alpha – Lyman می‌باشد. این نشان می‌دهد که محیط بین کهکشانی متحمل یونش مجدد در پلاسما شده و گاز خنثی فقط در توده‌های کوچک وجود دارد. یک ویزگی جالب دیگر اختروشها این است که آنها شواهدی از عناصر سنگین تر از هلیوم را نشان می‌دهند که این نشان می‌دهد که کهکشان‌ها، تحت مرحله عظیمی از شکل گیری ستاره قرار گرفته و ستاره‌های جمعیت ۳ را در بین زمان انفجار بزرگ و اختروشهای مشاهده شده در ابتدا، ایجاد می‌کنند. نور به دست آمده از این ستاره‌ها می‌تواند در ۲۰۰۵ با استفاده از تلسکوپ فضایی spitzer NASA مشاهده شود اگر چه این مشاهده تایید شده باقی مانده‌است.

اختروش یا کوازار به عنوان یک منبع اشعه ایکس [ویرایش]

۷۱۰۷ + ۰۸۳۶ QsO یک جسم شبه ستاره‌ای است که مقدار زیادی از انرژی رادیویی را ساطع می‌کند. سیگنال رادیویی توسط الکترون‌هایی ایجاد می‌شود که در طول میدان مغناطیسی در حال چرخش می‌باشند این الکترون‌ها همچنین با نور مرئی ساطع شده توسط صفحه اطراف AGN یا سیاهچاله مرکز آن، ساطع می‌شود و آنها را برای ساطع کردن اشعه x و گاما، پمپاژ می‌کند. رصدخانه اشعه گاما compton یک مرکز آزمایش گذرا و متوالی (BATSE) می‌باشد که در دامنه kev ۲۰ تا Mev ۸ شناسایی می‌شود. ۷۱۰۷ + ۰۸۳۶ QSO یا ۷۱۰۷ c 4 توسط BATSE به عنوان منبع اشعه‌های نرم گاما و اشعه‌های سخت x شناسایی شد. آنچه BATSE کشف کرد، این است که آن می‌تواند یک منبع نرم اشعه گاما باشد. ۷۱۰۷ + ۰۸۳۶ QsO کمرنگ‌ترین و دورترین شیء مشاهده شده در اشعه‌های نرم گاما می‌باشد. آن قبلا در اشعه‌های گاما توسط تلسکوپ آزمایش اشعه گاما در رصدخانه اشعه گاما compton مشاهده شد. رصدخانه اشعه x chandra، اختروش ۱۴۵ – ۱۱۲۷ pks را به عنوان منبع درخشان اشعه‌های x و نور قابل رویت در حدود ۱۰ میلیارد سال نوری از زمین تصویر برداری کرده‌است. جهش نمایش داده شده در اشعه x که ناشی از ۱۴۵ – ۱۱۲۷ pks می‌باشند احتمالا به علت برخورد شعاع الکترون‌های پرانرژی با فوتون‌های ریزموج می‌باشد.

تاریخچه مشاهده اختروش [ویرایش]

اولین اختروشها با تلسکوپ‌های رادیویی در اواخر سال ۱۹۵۰ کشف شدند. بسیاری از آنها به صورت منابع رادیویی بدون شیء مرئی، ثبت شدند. با استفاده از تلسکوپ‌های کوچک و تلسکوپ Lovell به عنوان تداخل سنج، انها دارای اندازه زاویه‌ای بسیار کوچک بودند. صدها مورد از این اجسام تا سال ۱۹۶۰، ثبت شده و در سومین کاتالوگ کامبریج منتشر شدند. در سال ۱۹۶۰ منبع رادیویی ۴۸ c ۳ در نهایت وابسته به یک جسم نوری بود. فضانوردان ستاره آبی کم رنگ را در محل منبع رادیویی، شناسایی کرده و به طیف آن دست یافتند. با شامل کردن بسیاری از خطوط انتشار نامعلوم، طیف‌های غیر مشابهی، تفسیر را دچار مشکل کردند. در سال ۱۹۶۲ یک پیشرفت حاصل شد. منبع رادیویی دیگر به نام ۲۷۳ c 3 تحت پنج خسوف توسط ماه قرار گرفت. اندازه‌گیری صورت گرفته شده توسط Hazard cyril و Bolton John در طی یکی از خسوف‌ها با استفاده از تلسکوپ رادیویی parkes، این امکان را برای Schmidt Maarten فراهم کرد تا به صورت نوری جسم را شناسایی کرده و با استفاده از تلسکوپ Hale ۲۰۰ اینچی بر روی palomar Mount به یک طیف نوری دست یابد. این طیف نشان دهنده خطوط انتشار یکسان بود. Schmidt متوجه شد که اینها، خطوط طیفی هیدروژن با انتقال سرخ در نرخ ۸/۱۵ درصد بودند. این کشف نشان می‌داد که ۲۷۳ c ۳ با سرعت ۴۷۰۰۰کیلومتر بر ثانیه روی می‌کند. این کشف، مشاهده اختروش را دچار تغییرات اساسی کرد. و این امکان را برای فضانوردان دیگر فراهم کرد تا انتقال سرخ را از خطوط انتشار منابع رادیویی دیگر، بیابند. همانگونه که توسط Bolton پیش بینی شد، ما دارای انتقال سرخ ۳۷ درصد سرعت نور بودیم. کلمه "Quasar" (کوازار یا اختروش) توسط متخصص فیزیک نجومی آمریکا که در چین متولد شده بود به نام chin lee- Hong در سال ۱۹۶۴ Today pphysics برای توصیف این اجسام گیج کننده ابداع شد. تاکنون منابع رادیویی شبه ستاره‌ای برای توصیف این اجسام استفاده می‌شود. از آن جایی که ماهیت این اجسام کاملا نامعلوم می‌باشد، اماده‌سازی یک اصطلاحات مناسب و کوتاه برای آنها، دشوار می‌باشد، بنابراین ویژگی‌های اساسی آنها از نام آنها معلوم می‌باشد. به منظور سادگی، کلمه اختصاری اختروش در این مقاله استفاده خواهد شد. یک موضوع بزرگ بحث در طی سال ۱۹۶۰، این بود که آیا اختروشها، اجسام مجاور یا دور افتاده با توجه به انتقال سرخ در نظر گرفته می‌شدند یا نه. به عنوان مثال، انتقال سرخ اختروشها به علت گسترش فضا نبود بلکه به علت گریز نور از سطح گرانشی عمیق بود. با وجود این ستاره‌ای با جرم کافی برای شکل دادن این سطح گرانشی ناپایدار و دارای حد Hayashi بیش از حد خواهد بود. همچنین اختروشها، خطوط انتشار طیفی غیرعادی را نشان می‌دهند که فقط قبلاٌ در سحابی گازی گرم با چگالی پائین مشاهده می‌شدند که برای ایجاد انرژی مشاهده شده و قرار گیری در سطح گرانشی عمیق، بسیار پراکنده بودند. همچنین نگرانی‌های جدی در رابطه با ایده اختروشهای دور افتاده وجود دارد. در این زمان بحث‌هایی وجود داشت که اختروشها از شکل نامعلومی از صد ماده پایدار، ساخته شده‌اند و این می‌تواند باعث ایجاد درخشندگی شود. افراد دیگر بیان کردند که اختروشها یک چاله سفید از سوراخ کرم بودند. با وجود این زمانی که مکانیزم‌های تولید انرژی صفحه به هم پیوسته به طور موفق در سال ۱۹۷۰، مدلسازی شدند، این عبارت که اختروشها بسیار درخشان بودند، قابل بحث بوده و امروزه فاصله کیهان‌شناسی اختروشها توسط تقریبا همه محققان، پذیرفته شده‌است. درسال ۱۹۷۹ تاثیر لنز گرانشی که توسط نظریه نسبیت اینشتین پیش بینی شد، برای اولین بار با تصاویر اختروش دوگانه ۵۶۱ + ۰۹۵۷ تایید شد. در سال ۱۹۸۰، مدل‌های یکپارچه‌ای ایجاد شدند که در آن اختروشها به صورت نوع خاصی از کهکشان فعال، دسته بندی می‌شدند و این توافق حاصل شد که در بسیاری از موارد، آن زاویه دید است که آنها را از گروه‌های دیگر مانند نقاط قرمز و مشتعل و کهکشان‌های رادیویی متمایز می‌سازد. درخشندگی زیاد اختروشها از صفحه‌های به هم پیوسته سیاهچاله‌های عظیم مرکزی ناشی می‌شود که می‌تواند در دامنه ۱۰ درصد جرم شیء به انرژی در مقایسه با ۷/۰ درصد برای فرایند ترکیب هسته‌ای زنجیر p-p، تبدیل شود. این مکانیزم شرح می‌دهد که چرا اختروشها در کیهان قدیم، متداول بودند، زیرا تولید انرژی در زمانی به پایان می‌رسد که سیاهچاله عظیم همه گازها و گردوغبار نزدیک خود را مصرف می‌کند. این بدین معناست که این امکان وجود دارد که اکثر کهکشان‌ها از جمله راه شیری وارد یک مرحله فعال شوند و حالا خاموش می‌باشند زیرا آنها فاقد منبع ماده برای تغذیه در سیاهچاله‌های مرکزی خود به منظور ایجاد امواج تابشی می‌باشند. در سال ۲۰۰۶، فضانوردان رادیویی در رصدخانه بانک Jordell دانشگاه منچستر، یک شیء عجیب و جدیدی را در کهکشان مجاور کشف کردند اگر این شیء، یک اختروش کوچک برون کهکشانی باشد، آن در طول امواج رادیویی، شناسایی می‌شود. درخشندگی بسیار بالا نشان می‌دهد که آن مرتبط با سیستم سیاهچاله بزرگ می‌باشد. با وجود این سیستم و طول عمر آن اشاره به این امر دارد که این نوع جسم بسیار غیرعادی بوده و هنوز در کهکشان ما مشاهده نمی‌شود.

منابع [ویرایش]

  • ویکی‌پدیای انگلیسی


نوشته شده توسط :saman mahdanian
یکشنبه 26 شهریور 1391-05:17 ب.ظ

افتخارات [ویرایش]

 

آلبرت اینشتین شماری از افتخارات خود را پس از مرگ به دست آورده‌است. به عنوان مثال:

 

    * در سال ۱۹۹۹، تایم اینشتین را مرد قرن نامید.[۴۹]

    * همچنین در سال ۱۹۹۹، نظرسنجی گالوپ اینشتین را چهارمین مرد محبوب جهان در قرن بیستم معرفی کرد محبوبترین.

    * یونسکو به مناسبت صدمین سال مقالات نسبیت خاص، اثر فوتوالکتریک و اثر براوانی سال ۲۰۰۵ را سال جهانی فیزیک نامید.

    * آکادمی ملی علوم تندیس برنز یادبود آلبرت اینشتین را در محوطه مقر این آکادمی، در واشنگتن نصب کرده‌است.

 

از جمله همنام‌های اینشتین می‌توان به این موارد اشاره کرد:

 

    * واحدی که در نورشیمی مورد استفاده قرار می‌گیرد، اینشتین.

    * عنصر شیمیایی ۹۹، اینشتینیوم.

    * استروئید ۲۰۰۱ اینشتین.

    * جایزه آلبرت اینشتین.

    * جایزه صلح آلبرت اینشتین.

    * دانشکده پزشکی آلبرت اینشتین دانشگاه یشیوا که در سال ۱۹۵۵ افتتاح شده‌است.[۵۰]

    * مرکز پزشکی آلبرت اینشتین در فیلادلفیا، پنسیلوانیا [۵۱]

 

آثار اینشتین [ویرایش]

نوشتار اصلی: آثار آلبرت اینشتین

 

اینشتین در طول حیات خود بیش از پنجاه مقاله علمی منتشر کرد. او همچنین آثار غیرعلمی متعددی نیز منتشر کرده‌است، که از آن جمله می‌توان به «درباره صهیونیسم» (۱۹۳۰)، «چرا جنگ؟» (۱۹۳۳، به همراه زیگموند فروید)، «جهانی که من می‌بینم» (۱۹۳۴)، و «پس از سال‌های پایانی من» (۱۹۵۰) اشاره کرد.

آثار ترجمه شده به فارسی [ویرایش]

 

    * مقالات علمی اینشتین؛ محمود مصاحب، انتشارات پیروز/انتشارات فرانکلین

    * نسبیت نظریه خصوصی و عمومی؛ غلامرضا عسجدی، موسسه انتشارات امیرکبیر

    * فیزیک و واقعیت؛ محمدرضا خواجه‌پور، شرکت سهامی انتشارات خوارزمی

    * نسبیت و مفهوم نسبیت؛ محمدرضا خواجه‌پور، شرکت سهامی انتشارات خوارزمی

    * تکامل فیزیک؛ به همراه لئوپولد اینفلد، احمد آرام، شرکت سهامی انتشارات خوارزمی

    * حاصل عمر؛ ناصر موفقیان، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی

    * اینشتین ۱۹۰۵: مجموعهٔ مقاله‌های سال ۱۹۰۵؛ آلبرت اینشتین، ترجمهٔ احمد شریعتی، تهران: دانشگاه الزهراء، ۱۳۸۳ ISBN 964-6366-59-7

 

درباره اینشتین به فارسی [ویرایش]

 

    * رنج‌های آلبرت اینشتین؛ آنتونیا والنتین، ترجمه هوشنگ گرمان، انتشارات توکا

    * اینشتین؛ ژوزف شوارتز و مایکل مک گینس، ترجمه آرام قریب، موسسه نشر و پژوهش شیرازه

    * اینشتین در ۹۰ دقیقه؛ جان و مری گریبین، ترجمه مسعود سلطانی، انتشارات ذکر

    * زندگی نامهٔ آلبرت اینشتین 'و تاریخ سیاسی و اجتماعی دوران او'؛ فیلیپ فرانک، ترجمه حسن صفاری، انتشارات امیرکبیر

 

یادبودها [ویرایش]

 

    هم‌چنین ببینید: کالج پزشکی آلبرت اینشتین

 

    *

 

      تمبر یادبود آلبرت اینشتین - انتشار در سال ۱۹۷۹ - چین

    *

 

      تمبر یادبود آلبرت اینشتین - انتشار در سال ۱۹۷۹ - موناکو

    *

 

      تمبر یادبود آلبرت اینشتین - انتشار در سال ۲۰۰۱ - بوسنی هرزگوین

    *

 

      تمبر یادبود آلبرت اینشتین - انتشار در سال ۲۰۰۰ - ایرلند

    *

 

      تمبر یادبود آلبرت اینشتین - انتشار در سال ۱۹۸۱ - سوئد

    *

 

      تمبر یادبود آلبرت اینشتین - انتشار در سال ۲۰۰۰ - کنگو

    *

 

      تمبر یادبود آلبرت اینشتین - انتشار در سال ۱۹۹۷ - ترکیه

    *

 

      تمبر یادبود آلبرت اینشتین - انتشار در سال ۱۹۷۹ - هندوستان

    *

 

      تمبر یادبود آلبرت اینشتین - انتشار در سال ۱۹۹۹ - ماداگاسکار

    *

 

      تمبر یادبود آلبرت اینشتین - انتشار در سال ۱۹۷۹ - ویتنام

    *

 

      تمبر یادبود آلبرت اینشتین - انتشار در سال ۱۹۷۱ - آرژانتین

    *

 

      تمبر یادبود آلبرت اینشتین - انتشار در سال ۱۹۷۹ - مکزیک

    *

 

      تمبر یادبود آلبرت اینشتین - انتشار در سال ۱۹۸۹ - آلبانی

    *

 

      تمبر یادبود آلبرت اینشتین - انتشار در سال ۲۰۰۰ - گامبی

نوشته شده توسط :saman mahdanian
شنبه 25 شهریور 1391-08:00 ب.ظ

آینشتاین حامی سرشناسی هم برای صهیونیسم کارگری و هم برای تلاشهای پیش برنده همکاری یهودی-عربی بود.[۳۲] او در زمان قیومیت بریتانیا بر فلسطین از ایجاد وطن ملی یهودی حمایت می‌کرد ولی در ابتدا مخالف ایده یک دولت یهودی دارای مرز، یک ارتش و درجه‌ای از قدرت دنیوی بود.[۳۳]

آلبرت آینشتاین و همسر اش الزا در این عکس به همراه رهبران صهیونیست، حییم وایزمن، رییس جمهور آینده اسرائیل، همسر اش دکتر وره وایزمن، مناحیم اوسیسکین، و بن-زایان موسینسن به هنگام ورود به نیویورک در ۱۹۲۱ دیده می‌شوند.

 

اینشتین در سال ۱۹۳۹ کتابی نیز به نام «درباره صهیونیسم»(About Zionism) نوشت.[۳۴] او پس از سفر به آمریکا به سخنرانی‌هایش به نفع صهیونیسم ادامه داد.[۳۵] اینشتین در یک سخنرانی در هتل کومودور نیویورک، به مردم گفت «آگاهی من از ماهیت اصلی یهودیت با عقیده یک کشور یهودی دارای مرز، ارتش، و درجه‌ای از قدرت دنیوی هر چقدر هم که متعادل باشد، مخالف است. من نگران آسیب داخلی هستم که یهودیت متحمل آن خواهد شد».[۳۶] او همچنین یک نامه سرگشاده منتشر شده در نیویورک تایمز [۳۷] را نیز امضا کرد این نامه مناخیم بگین و حزب ملی‌گرای هروت را خصوصا برای برخورد نامناسب با بومیان عرب در جریان دیر یاسین توسط ارگون پیشینیان هروت محکوم کرد.

 

علی‌رغم این نگرانی‌ها، او در تأسیس دانشگاه عبری در اورشلیم، فعالیت بسیاری کرد و در سال (۱۹۳۰) کتابی با عنوان «در مورد صهیونیسم: مجموعه مقالات و سخنرانی‌های استاد آلبرت اینشتین»، منتشر کرد و مقالات خود را وقف آن دانشگاه کرد.

 

در سال ۱۹۵۲ و پس از درگذشت حییم وایزمن، عزرائیل کارلیباخ، روزنامه‌نگار پرنفوذ اسرائیلی در نامه‌ای به آلبرت اینشتین پیشنهاد داد که مقام رئیس‌جمهوری اسرائیل را بپذیرد، اما اینشتین این پیشنهاد را نپذیرفت و گفت که فاقد توانایی لازم برای این کار است. با این وجود، اینشتین بقیه عمر خود را وقف رفاه اسرائیل و مردم آن کرد[نیازمند منبع].

 

آلبرت اینشتین از ۱۹ اوت، ۱۹۴۶، با اعلام تشکیل بنیاد آموزش عالی آلبرت اینشتین ارتباط نزدیکی با طرح‌هایی داشت که مطبوعات از آن تحت عنوان «یک دانشگاه همگانی یهودی» نام می‌برد،

 

اما وی در ۲۲ ژوئن، ۱۹۴۷، از حمایت از این بنیاد دست برداشت و با استفاده از نامش در این بنیاد مخالفت کرد. این دانشگاه در سال ۱۹۴۸ با نام دانشگاه برندیس افتتاح شد.

 

اینشتین، به همراه آلبرت شوایتزر و برتراند راسل، علیه آزمایش هسته‌ای و بمب اتم مبارزه کردند. اینشتین به عنوان آخرین اقدام عمومی خود، تنها چند روز پیش از مرگ، بیانیه راسل-اینشتین را امضا کرد، که این اقدام وی منجر به برگزاری کنفرانس پوگواش در مورد علوم و امور جهان شد.

تابعیت [ویرایش]

 

اینشتین در آلمان به دنیا آمد. وی در ۱۷ سالگی، در ۲۸ ژانویه ۱۸۹۶ با تأیید پدرش خواستار خروج از تابعیت آلمانی خود شد و تا پنج سال یک بی‌تابعیت بود. در ۲۱ فوریه ۱۹۰۱ تابعیت سوئیس را به دست آورد و تا پایان عمر یک شهروند سوئیس بود. اینشتین در ۱۹۱۴ یعنی زمانی که وارد خدمات اجتماعی پروس شد به تابعیت پروس درآمد، اما به دلیل موقعیت سیاسی و آزار و اذیت یهودیان در آلمان نازی، او خدمات اجتماعی را در مارس ۱۹۳۳ رها کرد و در نتیجه تابعیت پروس (آلمان) را نیز از دست داد. در ۱ اکتبر ۱۹۴۰ اینشتین تابعیت ایالات متحده آمریکا را به دست آورد. او تا زمان مرگ ۱۸ آوریل ۱۹۵۵ هم تبعه ایالات متحده آمریکا و هم تبعه سوئیس بود.[۳۸]

اینشتین در دنیای تفریحات [ویرایش]

 

آلبرت اینشتین تبدیل به موضوع تعدادی رمان، فیلم و نمایش‌نامه، از جمله رمان رمان‌نویس فرانسوی ژان‌کلود کاریر در سال ۲۰۰۵، با نام Einstein S'il Vous Plait (به معنی لطفا آقای اینشتین)، فیلم بی‌اهمیتی ساخته نیکولاس روگ، فیلم آی‌کیو ساخته فرد شپیسی (در این فیلم والتر متهو نقش اینشتین را ایفا می‌کرد)، رمان «رویاهای اینشتین» نوشته آلن لایتمن، و نمایشنامه طنز «پیکاسو در چابکی خرگوش نوشته استیو مارتین شد. اینشتین همچنین موضوع اپرای بی‌همتای اینشتین در ساحل اثر فیلیپ گلس بود. شخصیت طنز اینشتین موضوع نمایش‌نامه تک‌بازیگر اد متزگر با نام آلبرت اینشتین: قلندر اهل عمل نیز بود.

 

اغلب در داستان‌ها از وی به عنوان الگویی برای ترسیم دانشمندان دیوانه و اساتید حواس‌پرت استفاده می‌شود، چرا که شخصیت وی و مدل موهایش نمایانگر بی‌قاعدگی، یا حتی دیوانگی است و اغلب مورد تقلید یا اغراق قرار می‌گیرد. فردریک گلدن نویسنده تایم از اینشتین به عنوان تحقق رویای یک کارکاتوریست یاد کرده‌است.[۳۹]

 

در جشن تولد ۷۲ سالگی اینشتین در سال ۱۹۵۱، آرتور ساسه عکاس یو پی آی تلاش می‌کرد تا وی را متقاعد کند که در برابر دوربین لبخند بزند. اینشتین که این کار را آن روز بارها برای عکاس انجام داده بود، در عوض زبان خود را از دهان خارج کرد.[۴۰] این تصویر به خاطر به تصویر کشیدن تعارض در رفتار یک دانشمند نابغه و سبک سری وی تبدیل به نمادی در فرهنگ عامه شده‌است. یاهو سیریس، یک فیلم‌ساز استرالیایی، این تصویر را به عنوان الهام بین‌المللی برای فیلم بین‌المللی و نابهنگام اینشتین جوان استفاده کرد. این تصویر همچنین در انگلیس به عنوان بخشی از آموزش خوانش پریشی به کار می‌رود، که طی آن مجموعه‌ای از پوسترهای دانشمندان، متفکران و هنرمندان بزرگ به تصویر کشیده شده و ادعا می‌شود (این امر در پوسترها مشخص نشده) که همه آنان مبتلا به خوانش‌پریشی هستند.

اظهارات و بحث‌ها [ویرایش]

 

بر اساس برخی اظهارات اینشتین یک دانش‌آموز ضعیف بوده و در آموزش با سختی مواجه بوده‌است، یا اینکه دارای نوعی وهم‌گرایی (همچون درخودماندگی، یا نارسایی آسپرجر)، خوانش پریشی، و یا نارسایی بیش‌فعالی فاقد توجه است. بر اساس زندگی‌نامه اینشتین به قلم پیس، این اظهارات بی‌اساس هستند. برخی محققان نیز گهگاه خلاف آن را ادعا کرده‌اند، [۴۱] اما اکثر مورخان و پزشکان اعتقاد چندانی به تشخیص طبی در گذشته خصوصا در مورد شرایط حاد و بحرانی همچون نارسایی بیش‌فعالی فاقد توجه نداشته‌اند. بررسی مغز آلبرت اینشتین پس از مرگ وی هیچگونه شواهد خاصی در مورد بیماری خاصی به دست نداده‌است.

اینشتین در سال ۱۸۹۶ دیپلم خود را گرفت. ۶ بهترین نمره ممکن بود.

 

شایعه رایج در مورد رد شدن اینشتین در درس ریاضی صحت ندارد. بر خلاف آن، اینشتین همواره استعداد عجیبی در علوم ریاضی داشت؛ وقتی او دیپلم خود را به دست آورد، او بهترین نمره (۶ از ۶) را در درس‌های جبر، هندسه و فیزیک به دست آورد.[۴۲] نظام نمره‌دهی در سوئیس، که در آن "۶" بالاترین نمره‌است، ممکن است با نظام نمره‌دهی در آلمان که در آن نمره "۱" بالاترین نمره‌است به اشتباه گرفته شده باشد. با این وجود، آلبرت اینشتین تا ۱۵ سالگی نمرات پایینی در دروس تاریخ، زبان و جغرافیا می‌گرفت.[۴۳]

 

در مورد خصیصه کودکی اینشتین در مورد زبان‌آموزی با تاخیر (که خود به عنوان دلیلی در برابر ادعاهای مبنی بر نارسایی آسپرجر به کار می‌رود: شرح بالینی آسپرجر شامل زبان‌آموزی توام با تاخیر نیست)، شمار معدودی گفته‌اند که اینشتین دارای لالی انتخابی بوده‌است و ممکن است تا زمانی که نتوانسته به صورت کامل جملات را ادا کند از تکلم امتناع کرده باشد. گرچه این مفهوم با طرح یک کمالگرای حساس (زمانی که اینشتین شروع به صحبت کرد، قبل از اینکه عبارت را یکجا بگوید ابتدا آن را تکرار کرده و بعد آن را ادا می‌کرد)، همخوانی دارد این امر تا جایی ادامه می‌یابد که لالی انتخابی – به نحوی که امروزه شناخته می‌شود – دیگر به عنوان یک سکوت اختیاری در نظر گرفته نمی‌شود. این اصطلاح به تازگی به افرادی اطلاق می‌شود که در شرایط اجتماعی خاصی قادر به صحبت نیستند.[۴۴] این امر در مورد اینشتین، که تا زمانی که شروع به صحبت کرد اصلاً نمی‌توانست سخن بگوید فاقد کارایی است.

 

به گفته دکتر استیو پینکر متخصص اعصاب، کالبدشکافی مغز اینشتین نشان می‌دهد احتمال اینکه اینشتین، در کودکی، یک نوع ناشناس‌تر از تاخیر در تکلم مرتبط با رشد غیرعادی و سریع پیش از تولد در نواحی مغز که مسئول منطق تحلیلی و فضایی است، در وی زیاد است. در واقع رشد سریع این نواحی از مغز منجر شده‌است مجال کمتری به دیگر کارکردهای مغز که مسئول تکلم هستند اختصاص داده شود.[۴۵] پینکر و دیگران از این فرض برای شرح رشد ناهماهنگ دیگر افراد نابغه که دیر زبان به سخن گشوده‌اند همچون جولیا رابینسون ریاضیدان، آرتور روبین اشتاین و کلارا شومن پیانیست، و ریچارد فاینمن و ادوارد تلر فیزیکدان استفاده کردند، گفته می‌شود این افراد نیز در کودکی بخشی از ویژگی‌های خاص اینشتین، همچون کج‌خلقی زیاد، فردگرایی خشن و نیز علایق شدیدا گزینشی را داشته‌اند. توماس ساول رونامه‌نگار و اقتصاددان از دید یک غیرآسیب‌شناس با ساخت واژه‌ای در ارتباط با نارسایی – «نارسایی اینشتین» – این مجموعه مشخصات که در درصد محدودی (گرچه میزان محدودیت قابل بحث است) از کودکانی که گرچه دیر زبان به سخن گشوده‌اند اما از نظر تحلیلی تبدیل به افرادی پیشرفته و (علی‌رغم) دخالت‌های گسترده پزشکی از نظر اجتماعی سرشناس دیده‌می‌شود [۴۶]

حقوق معنوی [ویرایش]

 

اینشتین دارایی‌ها، و نیز استفاده از تصویر خود را به دانشگاه عبری بیت‌المقدس وقف کرده‌است.[۴۷] اینشتین در طول حیات خود از دانشگاه حمایت بسیاری کرده و این حمایت از طریق حق امتیازاتی که از طریق امتیازدهی به فعالیت‌ها دریافت می‌شود ادامه دارد. آژانس روجر ریچمن به عنوان کارگزار دانشگاه عبری بیت‌المقدس صادرکننده پروانه استفاده تجاری از نام آلبرت اینشتین و تصاویر مربوط به وی و دیگر تصاویر شبیه به آن است. این آژانس به عنوان دارنده اصلی پروانه می‌تواند استفاده تجاری از نام اینشتین را که از معیارهای خاصی متابعت نمی‌کند کنترل کند(مثلاً زمانی که نام اینشتین به عنوان یک نشان تجاری به کارمی‌رود باید به همراه آن، نشان ™ به کار رود).[۴۸] از ماه می، ۲۰۰۵، کوربیس آژانس روجر ریچمن را در اختیار گرفت.



                                   for WikipediA






نوشته شده توسط :saman mahdanian
شنبه 25 شهریور 1391-07:57 ب.ظ

جبر باوری [ویرایش]

با نشستن نظریه جدید مکانیک کوانتوم به جای نظریه کوانتوم اولیه که از اواسط دهه ۳۰ قرن ۲۰ آغاز شد، اینشتین اعتراضات خود را نسبت به تفسیر کپنهاکی از هم ارزی‌های جدید مطرح کرد. مخالفت و اعتراض اینشتین در این باره تا آخر عمرش ادامه یافت. به باور اکثریت افراد علت این مخالفت و اعتراض این بوده‌است که اینشتین فردی جبر باور و انعطاف ناپذیر بوده‌است. آنها به نامه‌ای اشاره می‌کنند که اینشتین در سال ۱۹۲۶ به ماکس بورن نوشته و در آن آورده‌است:

مکانیک کوانتوم قطعا مخالف آن چیزی است که تاریخ همیشه ما را به آن می‌خواند. اما صدایی از درون به من می‌گوید که این هنوز چیز حقیقی نیست. نظریه چیزهای زیادی می‌گوید، اما هرگز ما را گامی به راز آن قدیمی ترین نزدیک نمی‌کند. من به هر حال معتقد هستم که خداوند نرد بازی نمی‌کند.

در جواب به این نوشته، نیلز بوهر که در مورد نظریه کوانتوم با اینشتین اختلاف نظر شدیدی داشت، خطاب به اینشتین چنین گفت:

از تعیین تکلیف کردن برای خدا دست بکش

مناظرات بوهر- اینشتین در مورد جنبه‌های اساسی مکانیک کوانتوم در کنفرانس‌های سولوای انجام می‌شد. بخش مهم دیگری از دیدگاه اینشتین مقاله مشهوری است که در سال ۱۹۳۵ توسط اینشتین، پودولسکی و روزن نوشته شد.[۲۱] به زعم برخی فیزیک دانان این مقاله یکی دیگر از مواردی است که این نظریه را تقویت می‌کند که اینشتین جبر باور بوده‌است.

البته جا دارد از نظر کاملاً متفاوت اینشتین در مورد ارتودوکسی کوانتوم دفاع کرد. خود اینشتین گفته‌های بیشتری در این زمینه منتشر کرد و اظهار نظر گیرایی و قاطعانه‌ای توسط یکی از هم عصران او، یعنی وولف گانگ پولی صورت پذیرفت. نقل قولی با مضمون ‹‹ خداوند نرد بازی نمی‌کند›› که در بالا به آن اشاره شد، در ابتدای کار اینشتین و توسط او مطرح شده بود، اما بیانیه‌ها و گفته‌هایی که بعدها از اینشتین داریم حول موضوعات دیگری می‌چرخد. [۲۲] نقل قول وولف گانگ به شرح ذیل است: [۲۳]

.. من نمی‌توانستم در آن زمان که شما در مورد اینشتین در نامه‌ای یا دست نوشته‌ای صحبت می‌کردید، او را شناسایی کنم. به نظرم چنین می‌آمد که شما یک اینشتین احمق برای خود ترسیم کرده‌اید و با کبکبه و دبدبه خاصی او را به زمین کوبیده‌اید. بویژه آنکه اینشتین مفهوم جبر باوری را آنگونه که شماها مطرح می‌کنید، اساسی و بنیادین در نظر نمی‌گرفته‌است ؛ (همان طور که خودش به کرات این موضوع را برای من بازگو کرده‌است). او با استدلال می‌گوید که برای پذیرش نظریات معیارهایی را به کار می‌بندد. سوال این است که ‹‹ آیا این به غایت جبرباورانه است؟... او خیلی هم از دست تو ناراحت نبود، فقط می‌گفت تو آدمی هستی که به گفته‌های کسی گوش نمی‌دهی. .
(emphasis due to Pauli)

نقص و واقع گرایی [ویرایش]

بسیاری از اظهار نظرات بیان شده توسط اینشتین حکایت از اعتقاد او به ناقص بودن مکانیک کوانتوم است. این مساله برای اولین بار در مقاله مشهوری که در سال ۱۹۳۵ توسط اینشتین، پودولسکی و روزن به نام پارادوکس EPR نوشته شد، مطرح گردید.[۲۴] و برای بار دوم در کتابی تحت عنوان آلبرت اینشتین، فیلسوف - دانشمند به سال ۱۹۴۹ عنوان شد. .[۲۵]The "EPR" مقاله تحت عنوان آیا توصیف مکانیکی کوانتوم و واقعیت فیزیکی را می‌توان کامل در نظر گرفت؟ بود و در آن چنین نتیجه گیری شد: از آنجایی ما نشان داده‌ایم که عملکرد موج توصیف کاملی از واقعیت فیزیکی را به دست نمی‌دهد، ما این سوال را که آیا چنین توصیفی وجود دارد یا خیر حل نشده و بی پاسخ رها کردیم. با این حال، به اعتقاد ما چنین نظریه‌ای ممکن و میسر است. اینشتین پیشنهاد آزمایشی جالب توجهی را را ارائه می‌کند که تا حدودی با گربه شرودینگر مشابه‌است. او با پرداختن به موضوع متلاشی شدن رادیواکتیوی اتم کار خود را آغاز می‌کند. اگر کسی با یک اتم غیر متلاشی نشده کار خود را آغاز کند و منتظر وقفه زمانی خاصی باشد، در آن صورت نظریه کوانتوم این احتمال را می‌دهد که آن اتم دستخوش متلاشی شدن رادیواکتیوی قرار گرفته و دچار تغییر شده‌است. بدین ترتیب، اینشتین روش ذیل را به عنوان راهی برای پی بردن به متلاشی شدن مفروض می‌دارد:

به جای آنکه یک سیستمی را مورد نظر قرار دهند که تنها از یک اتم رادیواکتیوی (و روند تغییرو دگرگون آن) تشکیل شده، شما سیستمی را در نظر می‌گیرید که همچنین شامل راهی برای اندازه گیری تغییر و تحول رادیواکتیوی است. من باب مثال، یک شمارگر گایگر که دارای مکانیسم ثبت خودکار است. بگذارید که به آن یک باریکه ثبت اضافه کنیم که با مکانیسم کوکی به حرکت در آید و روی آن با حرکت شمارگر علامتی گذاشته شود. بله، از منظر مکانیک کوانتوم این سیستم جمعی بسیار پیچیده‌است و فضای پیکر بندی آن دارای گستره زیادی است. اما اگر قرار باشد به این سیستم مجعی از منظر مکانیک کوانتوم پرداخته شود، اساسا اعتراضی بر آن وارد نیست. در اینجا نیز نظریه احتمال هر یک از پیکربندی‌ها تمامی مختصات را برای هر لحظه در هر بار در نظر می‌گیرد. اگر کسی تمامی پیکربندی‌های مختصات را در نظر بگیرد، برای یک زمان طولانی در مقایسه با زمان متوسط متلاشی شدن هر یک از اتمهای رادیواکتیو، (دست کم) یک نشانه - ثبت روی باریکه کاغذی پدیدار خواهد شد. برای نیل به مختصات - پیکربندی وضعیت خاصی از نشانه باید روی باریکه کاغذی مطابقت و همخوانی داشته باشد. اما، تا آنجا که این نظریه، نشان می‌دهد تنها احتمال نسبی مختصات-پیکربندی قابل تصور است، این نظریه همچنین، بی آنکه مکان و موقعیت مشخص و معینی برای نشانه قائل باشد، احتمالات نسبی برای وضعیتهای نشانه بر روی باریکه کاغذی را می‌پذیرد.

اینشتین هیچگاه نسبت به روشها و افکار احتمالی و نیز در مورد آنها بی اعتنا نبود و آنها را رد نمی‌کرد. خود اینشتین یکی از متخصصان آمار بود. ,[۲۶] که از تحلیل آماری در کارهایش در ارتباط با پشنهاد براون و مقالاتی که پیش از سال ۱۹۰۵ به چاپ رسیده بود، استفاده می‌کرد. اینشتین حتی وحدت گیبز را کشف کرده بود. معهذا، بنا به گفته اکثر فیزیکدانها او بر این باور بود که بی علت انگاری یکی از معیارها برای مطرح کردن اعتراض قاطعانه به نظریه فیزیکی است. دلیلی که پولی ارائه می‌کند در تضاد با این باور است، و گفته‌های خود اینشتین بیانگر آن است که او بر عدم تکامل به مثابه دغدغه اصلی خود تمرکز و تاکید داشت.

جان استوارت بل در تحقیقاتی که در مورد اینشتین، پودولسکی و روزن انجام داد، به نتایج جالب توجه (تئوری بل) و نابرابری بل بیشتری دست یافت. بر اساس تحلیل EPR در مورد عقاید و تفکراتی که در خصوص نتایج قابل استنتاج از این مساله بیان شده، تفاوت و اختلاف وجود دارد. به زعم بل، نامکانی کوانتوم محرز شده است؛ این در حالی است که دیگران قائل به مرگ علیت باوری هستند.

نظریه میدان یکنواخت [ویرایش]

پس از شرح و بسط نظریه نسبیت، تلاشهای تحقیقاتی اینشتین عمدتاً شامل یک سری اقدامات جهت تعمیم نظریه نیروی جاذبه بود که به منظور یکپارچه ساختن و آسان سازی قانون فیزیک، بویژه نیروی جاذبه و الکترومغتاطیسم بود. او در سال ۱۹۵۰ به تشریح این کار پرداخت، و در یک مقاله علمی آمریکایی از آن تحت عنوان نظریه میدان یکنواخت یاد کرد. راهنما و الهام بخش اینشتین این نظر و عقیده بود که یک منبع واحد برای کل قوانین فیزیکی وجود دارد.

اینشتین در تحقیقاتش در مورد نظریه نسبیت عام به طور فزاینده‌ای منزوی و از دیگران جدا شد و تلاشهای او در نهایت عقیم و بی نتیجه بود. بویژه، اینشتین در پیگیری وحدت نیروهای اساسی، به طور کل کارهای انجام شده در جامعه فیزیک را نادیده گرفت (و بالعکس)؛ بویژه کشف نیروی اتمی قوی و نیروی اتمی ضعیف که تا حدود ۱۹۷۰؛ یعنی ۱۵ سال پس از مرگ اینشتین به طور مستقل شناخته نشده بود. هدف اینشتین از یکپارچه سازی قوانین فیزیک تحت لوای یک الگوی واحد هنوز هم برای یکپارچه سازی نیروها به قوت خود باقی است.

ویژگی‌های شخصی [ویرایش]

اینشتین در نوازندگی ویلون مهارت داشت.[۲۷] وی از کودکی تلاش داشت تا برای شمار بیشتری از همنوعان خود و به‌ویژه کسانی که در دور و بر او می‌زیسته‌اند سودمند باشد. ویژگی دوم او ذوق هنری او بود که اینشتین را وامی‌داشت که نه تنها اندیشه کلی مومی خود را به شیوه‌ای روشن و منطقی سازمان دهد بلکه روش سازمان‌دهی و بهینه‌سازی آنها نیز به شیوه‌ای باشد که هم خود او و هم مستمعان، از دید جهان‌شناسی لذت برند. هدف اینشتین این بود که فضای مطلق را از فیزیک براندازد، نظریه نسبیت ۱۹۰۵ که در آن اینشتین فقط به حرکت راستخط یکسان پرداخته بود اینشتین با کمک از اصل تعادل پدیده‌های جدیدی را در گفتگوی نور پیش بینی کند که قابل مشاهده بوده‌اند و می‌توانست درستی نظریه نوین او را از دید تجربی تایید کرد.[نیازمند منبع]

دیدگاه‌های سیاسی [ویرایش]

اینشتین خود را یک صلح‌طلب [۲۸] و بشردوست قلمداد می‌کرد، [۲۸] و خود را در سال‌های بعدی، یک سوسیال دموکرات متعهد قلمداد می‌کرد. او یک بار گفت، «از نظر من نگرش گاندی روشن‌بینانه‌ترین نگرش در میان تمامی سیاست‌مداران زمان ماست. باید تلاش کنیم تا با روحیه وی کارها را انجام دهیم، نه آنکه برای نبرد برای آرمان‌هایمان به خشونت متوسل شویم، بلکه باید این کار را به دور از تمامی پلیدی‌ها انجام دهیم. اینشتین که عمیقا تحت تأثیر گاندی قرار داشت، یک بار در مورد گاندی گفت:

نسل‌های بعدی به سختی باور خواهند کرد که روزگاری چنین موجودی از گوشت و پوست بر روی زمین می‌زیسته‌است.

گاهی اوقات عقاید اینشتین جنجال‌برانگیز بود. آلبرت اینشتین در مقاله‌ای با نام چرا سوسیالیسم؟ در سال ۱۹۴۹، [۲۹] به توصیف مرحله شکارگری رشد انسان پرداخته، و از جامعه سرمایه‌دار، به عنوان منبع پلیدی که باید بر آن فائق آمد نام برده‌است. او با رژیم‌های خودکامه در اتحاد شوروی و دیگر نقاط جهان مخالف بود، و همواره از مزایای سیستم سوسیال دموکرات که ترکیبی از یک اقتصاد برنامه‌ریزی شده توام با احترام به حقوق بشر بود سخن می‌گفت. اینشتین یکی از بنیانگذاران حزب دمکرات آلمان و یکی از اعضای اتحادیه فدراسیون معلمان آمریکا از اتحادیه‌های وابسته به فدراسیون کارگران آمریکا - کنگره سازمانهای صنعتی بود.

اینشتین دخالت بسیاری در جنبش حقوق مدنی داشت. او یکی از دوستان نزدیک پل رابسون در طول بیش از ۲۰ سال بوده‌است. اینشتین یکی از اعضای چندین گروه طرفدار حقوق بشر (از جمله بخش پرینستون NAACP) بود که رهبری بسیاری از جنبش‌های آن را پل رابسون بر عهده داشت. او به همراه پل رابسون ریاست «نهضت پایان زجرکشی در آمریکاً را بر عهده داشت. زمانی که دبلیو. ای. بی. دوبویس در دهه هشتاد عمر خود در طول دوره مک‌کارتی به نحوی جاهلانه متهم به جاسوسی برای کمونیست‌ها شد، اینشتین اعلام کرد داوطلبانه حاضر است به عنوان یکی از شهودی که به نفع وی شهادت می‌دهد در جلسه دادگاه حاضر شود. بلافاصله پس از آنکه اعلام شد اینشتین قرار است در جایگاه شهود قرار گیرد این پرونده رد شد. اینشتین گفته‌است "نژادپرستی بزرگ‌ترین بیماری آمریکاست".

اف‌بی‌آی پرونده‌ای ۱۴۲۷ صفحه‌ای در مورد فعالیت‌های اینشتین داشت و توصیه می‌کرد که به موجب قانون اخراج بیگانگان از مهاجرت اینشتین به آمریکا ممانعت شود، این اداره اینشتین را متهم به «اعتقاد به اصلی خاص و پیروی و تبلیغ و تدریس آن می‌دانست که از نظر قانون، و به اعتقاد دادگاه‌ها، منجر به ' ایجاد هرج‌ومرج‌طلبی و ایجاد دولتی می‌شد که تنها به اسم دولت'»«نامیده می‌شد. آنان همچنین اینشتین را متهم به»«عضویت، حمایت مالی، یا وابستگی به سی‌وچهار جبهه کمونیست در بین سال‌های ۱۹۳۷ و ۱۹۵۴»«و»«نیز رهبری افتخاری سه سازمان کمونیستی»" کردند.[۳۰] بسیاری از اسناد این پرونده عمدتاً توسط گروه‌های سیاسی غیرنظامی به اف‌بی‌آی تحویل شد، و خود اف‌بی‌آی آنها را تهیه نکرده بود.

اینشتین با دولت‌های مستبد مخالف بود، و به همبن دلیل (و به خاطر یهودی بودن)، با رژیم نازی نیز مخالف بوده و بلافاصله پس از آنکه این رژیم به قدرت رسید از آلمان گریخت. هم‌زمان، کارل اینشتین خواهرزاده هرج‌ومرج‌طلب او، که دارای بسیاری از عقاید اینشتین بود، سرگرم جنگ با فاشیست‌ها در جنگ داخلی اسپانیا بود. اینشتین ابتدا با تولید بمب اتم موافق بود، هدف وی اطمینان یافتن از این نکته بود که هیتلر زودتر به سلاح اتمی دست نیابد. او با ارسال نامه خطاب به رئیس‌جمهور روزولت (به تاریخ ۲ اوت، ۱۹۳۹، پیش از آغاز جنگ جهانی دوم، که احتملا توسط لئو زیلارد نوشته شده بود دولت آمریکا را تشویق به آغاز برنامه‌ای برای تولید سلاح هسته‌ای کرد. روزولت با ایجاد کمیته‌ای برای بررسی استفاده از اورانیوم به عنوان سلاح به این نامه پاسخ گفت، و چند سال بعد پروژه منهتن جایگزین این کمیته شد.

اما پس از جنگ، اینشتین برای خلع سلاح هسته‌ای و تشکیل یک دولت جهانی مبارزه کرد:

من نمی‌دانم چگونه جنگ سوم جهانی به وقوع خواهد پیوست، اما می‌دانم که مردم در جنگ جهانی چهارم با چوب و سنگ به جنگ هم می‌روند.[۳۱]
اسکناس شکل جدید اسرائیل در سال ۱۹۶۸ با تصویر اینشتین


نوشته شده توسط :saman mahdanian
شنبه 25 شهریور 1391-07:50 ب.ظ

زندگی‌نامه 

کودکی اینشتین

آلبرت اینشتین در ۱۴ مارس ۱۸۷۹ میلادی در ساعت ۱۱:۳۰ صبح به وقت محلی در یک خانواده یهودی در شهر اولم در ورتمبرگ آلمان، واقع در ۱۰۰ کیلومتری اشتوتگارت بدنیا آمد. پدرش هرمان اینشتین یک فروشنده بود که بعدها یک کارخانه الکتروشیمیایی را تأسیس کرد و مادرش، پولین نی کوچ نام داشت. آنها در کنیسه اشتوتگارت-باد با یکدیگر ازدواج کردند.

در زمان تولد، مادر آلبرت به خاطر اینکه سر او بسیار بزرگ بود و حالتی عجیب داشت بسیار نگران بود. هرچند که با رشد او، کم کم بزرگی سرش کمتر به چشم می‌آمد، اما از عکس‌های او معلوم است که سر او نسبت به بدنش بزرگ‌تر بوده‌است. به این ویژگی در افرادی که سرهای بزرگی دارند «سربزرگی خوش‌خیم» گفته می‌شود که هیچ ارتباطی با بیماری یا مشکلات ادراکی ندارد.

یکی دیگر از مشهورترین جنبه‌های کودکی اینشتین این است که او خیلی دیرتر از بچه‌های معمولی صحبت کردن را آغاز کرد. طبق ادعای خود اینشتین، او تا سن سه سالگی حرف زدن را آغاز نکرده بود و بعد از آن هم حتی تا سنین بالاتر از نه سالگی به سختی صحبت می‌کرد. به دلیل پیشرفت کند کلامی اینشتین، و گرایش او به بی‌توجهی به هر موضوعی که در مدرسه برایش خسته کننده بود و در مقابل توجه صرف او به مواردی که برایش جالب بودند باعث شده بود که برخی همچون خدمه منزل اینشتین، او را کند ذهن بدانند. البته در زندگی اینشتین، این اولین و آخرین باری نبود که چنین انگ‌ها و نظرات آسیب شناسانه‌ای به او نسبت داده می‌شد.

اعضای خانواده آلبرت، همگی یهودی‌هایی لاقید بودند و از همین رو، او در یک مدرسه ابتدایی کاتولیک درس می‌خواند. او با اصرار مادرش آموزش ویولون را فراگرفت. اگرچه او از همان ابتدای کار مشق ویولون را دوست نداشت و در نهایت نیز آنرا کنار گذاشت، اما بعدها آرامش عمیق خود را در سونات ویلون موتسارت بدست می‌آورد.

وقتی اینشتین پنج ساله بود، پدرش به او یک قطب‌نمای جیبی نشان داد و اینشتین پی برد که در فضای خالی چیزی بر روی سوزن تأثیر می‌گذارد. او بعدها این اتفاق را یکی از تحول‌آمیزترین اتفاقات زندگی‌اش توصیف کرد.

در سال ۱۸۸۹، دانشجویی به نام مکس تالمود (بعدها به نام تالمی)، که به مدت شش سال پنجشنبه شب‌ها به منزل خانواده اینشتین می‌آمد، [۴]، اینشتین را با مهم‌ترین متون علمی و فلسفی آشنا کرد، که از جمله آنها می‌توان به نقد خرد ناب از کانت اشاره کرد. همچنین در اواخر دوران کودکی و اوایل دوران بزرگسالی، دو عموی او با توصیه و تهیه کتاب‌هایی در زمینه علم، ریاضی و فلسفه، به رشد فکری او کمک می‌کردند.

در سال ۱۸۹۴، در پی ناموفق ماندن کسب‌وکار هرمان اینشتین در صنعت الکتروشیمی، خانوادهٔ اینشتین از مونیخ به پیوا- شهری در ایتالیا در نزدیکی میلان - مهاجرت کردند. اینشتین اولین فعالیت علمی خود را با عنوان بررسی وضعیت اتر در زمینه‌های مربوط به مغناطیس، در همان زمان برای یکی از عموهایش می‌نوشت. آلبرت برای تمام کردن درسهایش، در مدرسه شبانه روزی مونیخ ماند و پس از آنکه تنها توانست یک ترم را تمام کند در بهار سال ۱۸۹۵ دبیرستان را رها کرده و برای پیوستن به خانواده‌اش رهسپار پریوا شد. یک سال و نیم پیش از امتحانات نهایی، او بدون اطلاع والدینش و با متقاعد کردن مسئولین مدرسه به اینکه بواسطه یک گواهی پزشکی به او اجازه مرخصی بدهند مدرسه را ترک کرد و این بدان معنا بود که اینشتین هیچگونه گواهی در تحصیلات متوسطه کسب نکرد.[۵] در همان سال یعنی در سن ۱۶ سالگی، او آزمایش ذهنی که به آیینه آلبرت اینشتین شهرت دارد را انجام داد. او پس از خیره شدن به آیینه، آزمایش کرد که اگر با سرعت نور حرکت کند چه اتفاقی برای تصویرش خواهد افتاد؛ نتیجه‌گیری او مبنی بر اینکه سرعت نور مستقل از بیننده‌اش است، بعدها به یکی از دو فرضیه نسبیت خاص تبدیل شد.

در آزمون ورودی موسسه فدرال پلی تکنیک زوریخ - که امروزه به ETH زوریخ شهرت دارد - اگرچه امتیاز آلبرت در بخش ریاضی و علوم عالی شد، اما امتیاز پایین او در بخش ادبیات مانع از قبولی وی شد؛ پس از آن خانواده‌اش او را به آرائو در سوییس فرستادند تا تحصیلاتش را در آنجا به اتمام برساند. پس از آن دیگر معلوم بود که آلبرت آنگونه که پدرش می‌خواست مهندس الکترونیک نخواهد شد. او در آنجا به مطالعه تئوری الکترومغناطیس که بسیار کم به آن پرداخته شده، مشغول شد و در سال ۱۸۹۶ دیپلم خود را دریافت کرد. در این مدت او در منزل خانواده پروفسور یاست وینتلر اقامت کرد و در آنجا به عنوان اولین تجربه عاشقانه، به ماری دختر این خانواده علاقمند شد. مایا، خواهر اینشتین که نزدیکترین همراز او بود بعدها با پسر همان خانواده یعنی پل ازدواج کرد و و دوست او نیز یعنی مایکل بسو با دختر دیگر همان خانواده یعنی آنا وصلت کرد.[۶] پس از آن اینشتین در ماه اکتبر در موسسه فدرال پلی تکنیک ثبت نام کرد و به زوریخ رفت؛ در همین حال ماری نیز برای تدریس به اولسبرگ در سوییس رفت. او در همان سال شهروندی خود در ورتمبرگ را لغو کرد.


کار [ویرایش]

پس از فارغ‌التحصیل شدن از دانشگاه، اینشتین نتوانست شغلی در رابطه با تدریس پیدا کند. پدر یکی از هم‌کلاسی‌هایش به او کمک کرد تا در یکی از دفاتر ثبت اختراع در سوئیس در سال ۱۹۰۲ استخدام شود. پس از انتشار نظریه نسبیت خاص و نظریه نسبت عام، اینشتن به شهرت و اعتبار دست می یابد و در دانشگاههای متعددی به تدریس و تحقیق می پردازد. اینشتین تا سال ۱۹۳۲ مدیر انستیتوی فیزیک کایزر ویلهلم برلین آلمان و استاد یکی از دانشگاههای برلین (Humboldt University of Berlin) بوده است. در این سال او به صورت کوتاه مدت در دانشگاه پرینستون به سر برد و به دلیل قدرت گیری نازی ها در سال ۱۹۳۳، تصمیم گرفت که به آلمان برنگردد. در سال ۱۹۳۳ او شغلی در موسسه تحقیقات پیشرفته دانشگاه پرینستون بدست آورد و در حدود ۱۹۳۵ تصمیم گرفت که به طور طولانی مدت در آمریکا بماند.

اینشتین و بمب اتمی [ویرایش]

در سالهای ابتدایی جنگ جهانی، فیزیکدان مجارستانی، لئو زیلارد (Leó Szilárd)، پس از اطلاع از پیشرفتهای دانشمندان آلمانی در ایجاد واکنش زنجیره ای هسته ای، نامه ای برای روزولت تهیه کرد و از اینشتین خواست که نامه را امضا کند. زیلارد نسبتاً گمنام بود، اما اینشتین به واسطه نظریه های نسبیت و جایزه نوبل، شخص مشهوری به شمار می رفت. این نامه نقطه شروع پروژه مانهاتان برای ساخت بمب اتمی به شمار می رود؛ اما به واسطه فعالیتهای صلح جویانه سابق اینشتین، گرایشهای چپگرانه وی، و همچنین گزارشهای مغرضانه و بی پایه ای که اف بی آی در مورد ارتباط اینشتین با شوروی دریافت کرده بود، از شرکت او در پروژه مانهتان جلوگیری شد.

نظریات [ویرایش]

نسبیت خاص [ویرایش]

نوشتار اصلی: نسبیت خاص

نسبیت خاص یکی از نظریاتی است که اینشتین مطرح کرده و شامل سه پدیده در سرعت‌های بالا است:

نسبیت عام [ویرایش]

نوشتار اصلی: نسبیت عام

اینشتن در نوامبر سال ۱۹۱۵ یک سری سخنرانی‌هایی در آکادمی علوم پروس ایراد کرد که در آن نظریه جدید گرانش، موسوم به نسبیت عام را مطرح کرد. او در آخرین سخنرانی‌ای که ایراد کرد معادله‌ای را مطرح کرد که جانشین قانون جاذبه نیوتون شد. این معادله بعدها با نام معادله میدان اینشتین شناخته شد که با تانسور اینشتین معرفی می شود. *[۱۴] این نظریه قائل به این است که نه تنها کسانی که با یک سرعت ثابت در حرکتند، بلکه تمامی ناظران یکسان و هم ارز هستند. در نسبیت عام، گرانش دیگر نیرو محسوب نمی‌شود (مانند قانون جاذبه نیوتون)، بلکه آن نتیجه خمیدگی مکان- زمان است.

به خاطر جنگ، مقالاتی که اینشتین در مورد نسبیت عام چاپ کرده بود، در خارج از آلمان در دسترس نبود. خبر نظریه جدید اینشتین توسط فیزیکدانهای هلندی هنریک آنتون لورنتز و پل اهرنفست و همکار آنها ویلیام دو سیتر که مدیر رصد خانه لیدن بود، به منجمان انگلیسی زبان در انگلیس و آمریکا رسانده شد. در انگلیس، آرتور استنلی ادینگتون دبیر انجمن نجوم سلطنتی از دو سیتر خواست تا یک سری مقالاتی به زبان انگلیسی به نفع منجمان بنویسد. نظریه جدید او را مجذوب خود ساخته بود و از این رو یکی از مدافعان و مبلغان اصلی نسبیت شد..[۱۵] اغلب منجمان هندسی سازی گرانش توسط اینشتین را نمی‌پسندیدند و معتقد بودند پیش بینی‌های او در مورد خمیدگی نور و به قرمزی گرایی گرانشی درست از آب در نخواهد آمد. در سال ۱۹۱۷، منجمان رصدخانه ویلسون در کالیفرنیای جنوبی نتایج تحلیل طیف نور را که در ظاهر نشان می‌داد که در پرتو خورشید به قرمزی گرایی گرانشی وجود ندارد، منتشر کردند.[۱۶] در سال ۱۹۱۸، منجمان رصدخانه لیک در شمال کالیفرنیا تصاویری از خورشیدگرفتگی که در ایالات متحده قابل رویت بود گرفتند. پس از پایان جنگ، آنها نتایج بررسی‌های خود را اعلام کردند و مدعی شدند که پیش بینی نسبیت عام اینشتین در خصوص خمیدگی نور اشتباه بوده‌است. با این حال آنها به خاطر خطاهای احتمالی فراوان، هیچگاه اقدام به چاپ نتایجی که به دست آورده بودند نکردند.[۱۷]

آرتور استنلی ادینگتون، طی سفرهایی که درماه می‌سال ۱۹۱۹ در زمانی که خورشید گرفتگی در بریتانیا رخ داد، به سوبرال سیارا برزیل و جزیره پرینسیپ در ساحل غربی آفریقا داشت، اندازه گیری خمیدگی گرانشی عدسی نور ستاره را به هنگام عبور از نزدیکی خورشید تحت نظارت داشت و در نهایت به این نتیجه رسید که محل قرار گرفتن ستاره از خورشید دورتر است. این حالت عدسی گرایی گرانشی نامیده می‌شود و وضعیت ستاره‌های مشاهده شده دو برابر حالتی بود که فیزیک نیوتنی پیش بینی می‌کرد. معهذا، این حالت با پیش بینی هم ارزی میدانی اینشتین (هم ارزی میدانی) نسبیت عام همخوان بود. ادینگتون اعلام کرد که نتایج به دست آمده پیش بینی اینشتین را تایید می‌کند و مجله تایمز در هفتم نوامبر آن سال با اتنخاب تیتر زیر تایید شدن پیش بینی اینشتین را گزارش کرد: ""انقلابی در علم، نظریه‌ای جدید در مورد جهان، ایده‌های نیوتن اعتبار خود را از دست می‌دهد."" ماکس بورن، برنده جایزه نوبل از نسبیت عام به عنوان ‹‹ بزرگ‌ترین دستاورد و شاهکار تفکر بشری در مورد طبیعت›› بر شمرد و پل دیراک نیز که یکی از برندگان جایزه نوبل است، از آن به عنوان ‹‹ بزرگ‌ترین اکتشاف علمی آن زمان›› یاد کرد.[۱۸] این اظهار نظرها و تبلیغات متعاقب از آن، باعث شهرت و معروفیت اینشتین شد. او در سطح جهانی معروف شد که موفقیت استثنایی و خاصی برای یک دانشمند محسوب می‌شود.

با این حال هنوز هم بسیاری از دانشمندان به دلایل مختلفی که شامل دلایل علمی (مخالفت با تفسیر اینشتین از آزمایش‌های انجام شده، اعتقاد به اتر و یا ضرورت وجود ملاک مطلق) و دلایل روانی - اجتماعی (محافظه کاری، یهود ستیزی) - می‌شد، نظریات اینشتین را نمی‌پذیرفتند. به نظر اینشتین، اغلب مخالفتهایی که با نظریه او می‌شد، از جانب آزمایش باورانی بود که درک ناچیزی از نظریه مطرح شده داشتند.[۱۹]

شهرتی که اینشتین بعد از چاپ مقاله ۱۹۱۹ دست آورده بود، باعث شد بسیاری از دانشمندان نسبت به او ابراز نفرت و انزجار کنند و نفرت و انزجار برخی از آنها حتی تا دهه ۳۰ نیز ادامه یافت. مباحث زیادی در مورد ابراز انزجار نسبت به شهرت و معروفیت اینشتین وجود دارد، بویژه در میان آن دسته از فیزیک‌دانان آلمانی که بعدها جنبش ضد اینشتینی ‹‹دویچه فیزیک›› را در مقدمه Klaus Hentschel به معنای ‹‹ فیزیک و سوسیالسم اجتماعی›› به راه انداختند [۲۰] اینشتین در ۳۰ مارس سال ۱۹۲۱، یعنی همان سالی که برنده جایزه نوبل شد، برای ایراد سخنرانی در مورد نظریه جدید نسیبت به نیویورک رفت. اگرچه امروزه اینشتین به خاطر فعالیتهایش در مورد نسبیت شهرت یافته، اما جایزه نوبل به خاطر کارهای او در مورد اثر فوتوالکتریک به او اعطا شد، چرا که در مورد نسبیت عام در آن زمان هنوز اختلاف نظر وجود داشت. هیات نوبل در خود به این نتیجه رسیدند که اشاره به آن نظریه اینشتین در نوبل که اختلاف نظر و مخالفت در مورد آن کمتر است، بیشتر مورد قبول جامعه علمی واقع خواهد شد.

تفسیر کوپنهاگی [ویرایش]

اینشتین و نیلز بور در طول دهه ۱۹۲۰ بر سر نظریه کوانتم اختلاف دارند. این عکس توسط پاول ارنفست در دسامبر سال ۱۹۲۵ در خلال سفر وی به لایدن گرفته شده‌است

در سال ۱۹۰۹ اینشتین در حضور جمعی از فیزیکدانان، مقاله‌ای تحت عنوان (Über die Entwicklung unserer Anschauungen über das Wesen und die Konstitution der Strahlung) ‹‹ شکل گیری نظریات و عقاید ما در مورد اجزای سازنده و ماهیت انرژی تابشی›› درمورد تاریخ نظریه اتر و مهم‌تر از آن در مورد اندازه گیری نور ارائه کرد. اینشتین در این مقاله و مقاله‌ای که پیش از آن در سال ۱۹۰۹ ارائه کرده بود، نشان داد که کوانتوم انرژی که توسط ماکس پلانک مطرح شده، نیز حامل مقدار حرکت مشخص و معینی بوده و از بسیاری جهات به گونه‌ای عمل می‌کرد که گویی آنها ذرات مستقل و خاصی بوده‌اند. این مقاله نشانگر ارائه مفهوم جدید و بی سابقه فوتون بود (اگرچه این اصطلاح چندین سال بعد و طی مقاله‌ای به سال ۱۹۲۶ توسط گیلبرن لوئیز مطرح شد). حتی مهم‌تر از آن این است که اینشتین نشان داد که نور می‌بایست به طور هم‌زمان یک موج و یک ذره باشد. اینشتین همچنین بدرستی پیش بینی کرد که فیزیک در آستانه انقلابی قرار داشت که ایجاب می‌کرد آنها این ماهیتهای دوگانه نور را یکسان و واحد سازند. با وجود این، پیشنهاد خود او برای راه حل یعنی اینکه هم ارزی‌های مطرح شده توسط جیمز ماکسول برای میدانهای الکترومغناطیسی تعدیل شوند تا زمینه برای راه حلهای موجی که با غرایب میدانی عجین هستند، فراهم شود، هیچگاه بسط و توسعه نیافت. این در حالی است که این پیشنهاد بر نظریات ‹‹ موج آزمایشی›› ‹‹ لوئیز دی بروگلی›› در ارتباط با مکانیک کوانتوم تأثیر داشته‌است.












http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D9%94_%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C



For WikipediA










نوشته شده توسط :saman mahdanian
شنبه 25 شهریور 1391-07:46 ب.ظ

مطالعات باستان‌شناسی نشان می‌دهد که نگاره‏های نقاشی شده بر روی دیوارهای غار لاسکو در جنوب فرانسه حاوی نشانه‌های نجومی است. گمان می‌شود خوشه ستاره‌ای پروین در کنار خوشه قلائص (صورت فلکی گاو) بر روی این نگاره‌ها نمایش داده شده‌است.[۳] شاید انسان‌های دوران پارینه‏سنگی (۳۰٬۰۰۰ تا ۲۶٬۰۰۰ سال پیش از میلاد) نخستین کسانی بودند که چهار جهت اصلی را تشخیص دادند. در اواخر دوره پارینه‌سنگی (۲۰٬۰۰۰ تا ۱۶۰۰۰ سال پیش از میلاد) در فرانسه هنر ساخت ابزارهای سنگی به اوج خود رسید و در آن هنگام اندیشه نخستین صورت‌های‌فلکی پایه گذاری شد. این را در آثار باقی‌ماندهٔ نقش‌های درون غارهای این دوران می‌توان یافت. در دره میرملاس و همیان در شمال کوهدشت لرستان نیز پناهگاه‌هایی از این دوران وجود دارند. در این پناهگاه‌ها نقش‌های رنگ‌دار زیادی است. حدود ۱۶٬۰۰۰ تا ۸٬۰۰۰ سال پیش از میلاد، کم‌کم اسامی گروه‌های ستاره‌ای (صورت‌فلکی) به سه دستهٔ نمادین تغییر کرد. دنیای پایینی، میانی و بالایی. حدود ۱۰٬۰۰۰ سال پیش از میلاد، عصر یخبندان در اروپا به پایان رسید. با گرم شدن زمین، علفزارها و دشت‌های اروپا جای خود را به جنگل‌ها دادند و دوران نوسنگی آغاز شد. در این دوره، انسان‌ها به جای شکار و جمع‌آوری غذا به کشاورزی و تولید غذا می‌پرداختند. از این رو نیاز آن‌ها به وضعیت آب و هوا، و دانستن فصل‌ها بیشتر شد. به این ترتیب به مسیر سالانه خورشید در آسمان توجه بیشتری کردند. می‌توان گفت حدود ۵٬۶۰۰ سال پیش از میلاد، چهار صورت ‏فلکی در آسمان شکل گرفته بودند: دو پیکر، سنبله، قوس و ماهی. آن‌ها نمایانگر نقاط اعتدال‌ها و انقلاب‌های آن زمان بودند و مبنای صورت فلکی‌های منطقةالبروجی امروزی شد.[۴]

از سویی به نظر می رسد اولین صورت فلکی دب اکبر بوده که توسط سومریان بعلت تشخص آن و تعیین جهت شمال معین شده است و پس از آن صورتهای فلکی دایرةالبروج و آنگاه توسط مصریان، بابلیان و اعراب تعداد آنها به ۴۸ صورت فلکی رسیده است. در سال ۱۹۳۰ میلادی برای تمام آسمان ۸۸ صورت فلکی بصورت بین المللی شناسایی و به تصویب رسید.

صورت‌های فلکی [ویرایش]

برای برابری نامهای صورتهای فلکی با نامهای عربی و انگلیسی آنها به فهرست صورت‌های فلکی رجوع نمائید.



نوشته شده توسط :saman mahdanian
شنبه 25 شهریور 1391-07:29 ب.ظ

سحابی‌ها را بر پایه نحوه درخشانی‌شان به دسته‌های زیر بخش می‌کنند:

  • سحابی گسترده که در اثر نور ستارگان نزدیک به آن می‌درخشد.
  • سحابی سیاره‌نما پوسته‌های فشرده گاز هستند که در پیرامون یک ستاره مرده قرار گرفته اند. نگا.: نواختر
  • ته‌مانده‌های ابرنواختری معمولاً در حال دور شدن از ستاره مادر خود هستند و در پی برخورد به غبار و گاز کهکشانی آهسته‌رونده‌تر داغ می‌شوند.
  • سحابی انکساری که ذرات غبار نور را منعکس نمی‌کنند، بلکه متواری می‌کنند. نور قرمز می‌تواند آسانتر از نور آبی از ابر غبار بگذرد، پس نور آبی بیشتر پراکنده می‌شود، این امر موجب آبی شدن آن ابر می‌شود. دلیل آبی بودن رنگ آسمان نیز همین می‌باشد.
  • سحابی تاریک بی‌نور و درخشش است. این سحابی‌ها زمانی آشکار می‌شوند که جلوی دیگر ستارگان یا سحابی ها را بگیرند. نمونه‌های معروف: سحابی سر اسب در صورت فلکی شکارچی و سحابی کیسه ذغال در صورت فلکی صلیب جنوبی.
  • سحابی خارج کهکشانی توده‌های عظیم و پیوسته گازی نیست، بلکه مجموعه‌ای است از ستارگانی شبیه ستارگان کهکشان . رصدهای انجام شده نشان می‌دهد خاصیت طیفی نوری که از این سحابیها صادر می‌شود، بسیار شبیه به نوری است که از خورشید خود ما خارج می‌گردد. بنابراین درجه حرارت متناظر با چنین صدور نوری نمی‌تواند با درجه حرارت سطحی خورشید اختلاف فراوان داشته باشد و این درجه حرارت بایستی به چند هزار درجه برسد. اگر این سحابیها واقعا توده‌های غول پیکر گاز پیوسته‌ای بودند که درجه حرارت سطحی آنها همان درجه حرارت سطحی خورشید بود، ناچار می‌بایستی نوری که از آنها صادر می‌شود با وسعت سطح یعنی با مربع یکی از ابعاد آنها متناسب باشد.

سحابی‌های معروف 

نگارخانه [ویرایش]



نوشته شده توسط :saman mahdanian
شنبه 25 شهریور 1391-07:03 ب.ظ

[edit] Realized Interstellar Radio Message projects

In 1974, a largely symbolic attempt was made at the Arecibo Observatory to send a message to other worlds. It was sent towards the globular star cluster M13, which is 25,000 light years from Earth. The first Interstellar Radio Message (IRM), the "Arecibo Message", was transmitted in Nov, 1974 from Arecibo Radar Telescope. Further IRMs Cosmic Call, Teen Age Message, Cosmic Call 2, and A Message From Earth were transmitted in 1999, 2001, 2003 and 2008 from Evpatoria Planetary Radar.

Additional information on messages sent outward from Earth at: Communication with Extraterrestrial Intelligence, Active SETI, List of interstellar radio messages.

[edit] Paper projects

A large number of paper projects also exist. For example, directed by Douglas Vakoch at the SETI Institute in Mountain View CA, the Interstellar Message Composition Project is charged with designing messages that could presumably be sent to extraterrestrials that convey basic scientific or mathematical principles, as well as human altruism. Vackoch's idea is to send a message of reciprocal altruism because hopefully any extraterrestrials would reciprocate with a reply back.

Vakoch has founded "Encoding Altruism", a workshop that started in 2003 in Paris that brings together anthropologists, philosophers, physicists, astronomers, theologians, musicians, and artists to address the challenge of communicating with extraterrestrials in a language and syntax that would be intelligible to an alien civilization. Vakoch's most recent research is highlighted through Greater Good Science Center, University of California, Berkeley.

[edit] Optical experiments

While most SETI sky searches have studied the radio spectrum, some SETI researchers have considered the possibility that alien civilizations might be using powerful lasers for interstellar communications at optical wavelengths. The idea was first suggested by R. N. Schwartz and Charles Hard Townes in a 1961 paper published in the journal Nature titled "Interstellar and Interplanetary Communication by Optical Masers". In 1983, Townes, one of the inventors of the laser, published a detailed study of the idea in the US journal Proceedings of the National Academy of Sciences. Most SETI researchers agreed with the idea.[citation needed]

The 1971 Cyclops study discounted the possibility of optical SETI, reasoning that construction of a laser system that could outshine the bright central star of a remote star system would be too difficult.

Some SETI advocates, such as Frank Drake, have suggested that such a judgment was too conservative; early 21st century humans have no means of knowing how a superior technology is communicating or would communicate, and negative results may simply mean humans are making the wrong searches.[citation needed]

There are two problems with optical SETI. The first problem is that lasers are highly "monochromatic", that is, they emit light only on one frequency, making it troublesome to figure out what frequency to look for.

However, according to the uncertainty principle, emitting light in narrow pulses results in a broad spectrum of emission; the spread in frequency becomes higher as the pulse width becomes narrower, making it easier to detect an emission.

The other problem is that while radio transmissions can be broadcast in all directions, lasers are highly directional. This means that a laser beam could be easily blocked by clouds of interstellar dust, and Earth would have to cross its direct line of fire by chance to receive it.

Optical SETI supporters have conducted paper studies[29] of the effectiveness of using contemporary high-energy lasers and a ten-meter focus mirror as an interstellar beacon. The analysis shows that an infrared pulse from a laser, focused into a narrow beam by such a mirror, would appear thousands of times brighter than the Sun to a distant civilization in the beam's line of fire. The Cyclops study proved incorrect in suggesting a laser beam would be inherently hard to see.

Such a system could be made to automatically steer itself through a target list, sending a pulse to each target at a constant rate. This would allow targeting of all Sun-like stars within a distance of 100 light-years. The studies have also described an automatic laser pulse detector system with a low-cost, two-meter mirror made of carbon composite materials, focusing on an array of light detectors. This automatic detector system could perform sky surveys to detect laser flashes from civilizations attempting contact.

In the 1980s, two Soviet researchers conducted a short optical SETI search, but turned up nothing. During much of the 1990s, the optical SETI cause was kept alive through searches by Stuart Kingsley, a dedicated British researcher living in the US state of Ohio.

Several optical SETI experiments are now in progress. A Harvard-Smithsonian group that includes Paul Horowitz designed a laser detector and mounted it on Harvard's 155 centimeter (61 inch) optical telescope. This telescope is currently being used for a more conventional star survey, and the optical SETI survey is "piggybacking" on that effort. Between October 1998 and November 1999, the survey inspected about 2,500 stars. Nothing that resembled an intentional laser signal was detected, but efforts continue. The Harvard-Smithsonian group is now working with Princeton University to mount a similar detector system on Princeton's 91-centimeter (36-inch) telescope. The Harvard and Princeton telescopes will be "ganged" to track the same targets at the same time, with the intent being to detect the same signal in both locations as a means of reducing errors from detector noise.

The Harvard-Smithsonian group is now building a dedicated all-sky optical survey system along the lines of that described above, featuring a 1.8-meter (72-inch) telescope. The new optical SETI survey telescope is being set up at the Oak Ridge Observatory in Harvard, Massachusetts.

The University of California, Berkeley, home of SERENDIP and SETI@home, is also conducting optical SETI searches. One is being directed by Geoffrey Marcy, an extrasolar planet hunter, and involves examination of records of spectra taken during extrasolar planet hunts for a continuous, rather than pulsed, laser signal. The other Berkeley optical SETI effort is more like that being pursued by the Harvard-Smithsonian group and is being directed by Dan Werthimer of Berkeley, who built the laser detector for the Harvard-Smithsonian group. The Berkeley survey uses a 76-centimeter (30-inch) automated telescope at Leuschner Observatory and an older laser detector built by Werthimer.

[edit] Gamma-ray bursts

Gamma-ray bursts (GRBs) are candidates for extraterrestrial communication. These high-energy bursts are observed about once per day and originate throughout the observable universe. SETI currently omits gamma ray frequencies in their monitoring and analysis because they are absorbed by the Earth's atmosphere and difficult to detect with ground-based receivers. In addition, the wide burst bandwidths pose a serious analysis challenge for modern digital signal processing systems. Still, the continued mysteries surrounding gamma-ray bursts have encouraged hypotheses invoking extraterrestrials. John A. Ball from the MIT Haystack Observatory suggests that an advanced civilization that has reached a technological singularity would be capable of transmitting a two-millisecond pulse encoding 1×1018 bits of information. This is "comparable to the estimated total information content of Earth's biosystem-genes and memes and including all libraries and computer media."[30]

[edit] Probe SETI and SETA experiments

The possibility of using interstellar messenger probes in the search for extraterrestrial intelligence was first suggested by Ronald N. Bracewell in 1960 (see Bracewell probe), and the technical feasibility of this approach was demonstrated by the British Interplanetary Society's starship study Project Daedalus in 1978. Starting in 1979, Robert Freitas advanced arguments [31][32][33] for the proposition that physical space-probes are a superior mode of interstellar communication to radio signals. See Voyager Golden Record.

In recognition that any sufficiently advanced interstellar probe in the vicinity of Earth could easily monitor our terrestrial Internet, Invitation to ETI was established by Prof. Allen Tough in 1996, as a Web-based SETI experiment inviting such spacefaring probes to establish contact with humanity. The project's 100 Signatories includes prominent physical, biological, and social scientists, as well as artists, educators, entertainers, philosophers and futurists. Prof. H. Paul Shuch, executive director emeritus of The SETI League, serves as the project's Principal Investigator.

In a 2004 paper,[34] C. Rose and G. Wright showed that inscribing a message in matter and transporting it to an interstellar destination can be enormously more energy efficient than communication using electromagnetic waves if delays larger than light transit time can be tolerated. That said, for simple messages such as "hello," radio SETI could be far more efficient .[35] If energy requirement is used as a proxy for technical difficulty, then a solarcentric Search for Extraterrestrial Artifacts (SETA) [36] may be a useful supplement to traditional radio or optical searches.[37][38]

Much like the "preferred frequency" concept in SETI radio beacon theory, the Earth-Moon or Sun-Earth libration orbits [39] might therefore constitute the most universally convenient parking places for automated extraterrestrial spacecraft exploring arbitrary stellar systems. A viable long-term SETI program may be founded upon a search for these objects.

In 1979, Freitas and Valdes conducted a photographic search of the vicinity of the Earth-Moon triangular libration points L4 and L5, and of the solar-synchronized positions in the associated halo orbits, seeking possible orbiting extraterrestrial interstellar probes, but found nothing to a detection limit of about 14th magnitude.[39] The authors conducted a second, more comprehensive photographic search for probes in 1982[40] that examined the five Earth-Moon Lagrangian positions and included the solar-synchronized positions in the stable L4/L5 libration orbits, the potentially stable nonplanar orbits near L1/L2, Earth-Moon L3, and also L2 in the Sun-Earth system. Again no extraterrestrial probes were found to limiting magnitudes of 17–19th magnitude near L3/L4/L5, 10–18th magnitude for L1/L2, and 14–16th magnitude for Sun-Earth L2.

In June 1983, Valdes and Freitas[41] used the 26 m radiotelescope at Hat Creek Radio Observatory to search for the tritium hyperfine line at 1516 MHz from 108 assorted astronomical objects, with emphasis on 53 nearby stars including all visible stars within a 20 light-year radius. The tritium frequency was deemed highly attractive for SETI work because (1) the isotope is cosmically rare, (2) the tritium hyperfine line is centered in the SETI waterhole region of the terrestrial microwave window, and (3) in addition to beacon signals, tritium hyperfine emission may occur as a byproduct of extensive nuclear fusion energy production by extraterrestrial civilizations. The wideband- and narrowband-channel observations achieved sensitivities of 5–14 x 10−21 W/m²/channel and 0.7-2 x 10−24 W/m²/channel, respectively, but no detections were made.

Traces of targeted asteroid mining on asteroids and comets could also be utilized for the search of ETI.[42]

[edit] Fermi paradox

Italian physicist Enrico Fermi suggested in the 1950s that if technologically advanced civilizations are common in the universe, then they should be detectable in one way or another. (According to those who were there,[43] Fermi either asked "Where are they?" or "Where is everybody?")

The Fermi paradox can be stated more completely as follows:

The size and age of the universe incline us to believe that many technologically advanced civilizations must exist. However, this belief seems logically inconsistent with our lack of observational evidence to support it. Either (1) the initial assumption is incorrect and technologically advanced intelligent life is much rarer than we believe, or (2) our current observations are incomplete and we simply have not detected them yet, or (3) our search methodologies are flawed and we are not searching for the correct indicators.

Possible explanations for the paradox suggest, for example, that while simple life may well be abundant in the universe, intelligent life may be exceedingly rare. In 2000, Peter Ward, professor of Biology and of Earth and Space Sciences at the University of Washington authored a book claiming the Rare Earth hypothesis. In short, the theory claims that the emergence of complex multicellular life (metazoa) on Earth required an extremely unlikely combination of astrophysical and geological events and circumstances. This hypothesis contradicts the principle of mediocrity, which SETI takes as an assumption.

Another suggestion, made by astrophysicist Ray Norris in 2000[44] (and subsequently by Allen Tough[45]) was that gamma-ray burst events are sufficiently frequent to sterilize vast swaths of galactic real-estate. This idea was subsequently popularized by physicist Arnon Dar, and described in the show Death Star on PBS Nova.[46]

Science writer Timothy Ferris has posited that since galactic societies are most likely only transitory, an obvious solution is an interstellar communications network, or a type of library consisting mostly of automated systems. They would store the cumulative knowledge of vanished civilizations and communicate that knowledge through the galaxy. Ferris calls this the "Interstellar Internet", with the various automated systems acting as network "servers".

If such an Interstellar Internet exists, the hypothesis states, communications between servers are mostly through narrow-band, highly directional radio or laser links. Intercepting such signals is, as discussed earlier, very difficult. However, the network could maintain some broadcast nodes in hopes of making contact with new civilizations.

Although somewhat dated in terms of "information culture" arguments, not to mention the obvious technological problems of a system that could work effectively for billions of years and requires multiple lifeforms agreeing on certain basics of communications technologies, this hypothesis is actually testable (see below).

Another scenario is that it is not the civilisation itself that is transitory, rather it is the interest in exploring space that is transitory. A civilisation with technology that has advanced a mere century beyond ours might be capable of biological and cybernetic projects way beyond what we can envision today. The attraction of manufacturing their own lifeforms and living in virtual worlds of their own design may dwarf any of the inclinations to explore space that we would expect them to have.

An alternate hypothesis is that evolutionary pressures in many environments favor species which rapidly consume available resources once they achieve dominance. By the time they have achieved sufficient technology to come to the notice of other civilizations, they are already well on their way to exhausting the resources of their host planet. Therefore the time period available for communication is finite, and very small compared with planetary timescales. Once a planet's finite resources are exhausted no further species on that planet can develop advanced technology.

[edit] Post detection disclosure protocol

The International Academy of Astronautics (IAA) has a long-standing SETI Permanent Study Group (SPSG, formerly called the IAA SETI Committee), which addresses matters of SETI science, technology, and international policy. The SPSG meets in conjunction with the International Astronautical Congress (IAC) held annually at different locations around the world, and sponsors two SETI Symposia at each IAC. In 2005, the IAA established the SETI: Post-Detection Science and Technology Taskgroup (Chairman, Professor Paul Davies) "to act as a Standing Committee to be available to be called on at any time to advise and consult on questions stemming from the discovery of a putative signal of extraterrestrial intelligent (ETI) origin." It will use, in part, the Rio Scale[47] to evaluate the importance of releasing the information to the public.[48]

When awarded the 2009 TED Prize SETI Institute's Jill Tarter outlined the organisation's "post detection protocol".[49] During NASA's funding of the project, an administrator would be first informed with the intention of informing the United States executive government. The current protocol for SETI Institute is to first internally investigate the signal, seeking independent verification and confirmation. During the process, the organisation's private financiers would be secretly informed. Once a signal has been verified, a telegram would be sent via the Central Bureau for Astronomical Telegrams. Following this process, Tarter says that the organisation hold a press conference with the aim of broadcasting to the public. SETI Institute's Seth Shostak has claimed that knowledge of the discovery would likely leak as early as the verification process.[50]

However the protocols mentioned apply only to radio SETI rather than for METI (Active SETI)[51] The intention for METI is covered under the SETI charter "Declaration of Principles Concerning Sending Communications with Extraterrestrial Intelligence".

The SETI Institute does not officially recognise the Wow! signal as of extraterrestrial origin (as it was unable to be verified). The SETI Institute has also publicly denied that the candidate signal Radio source SHGb02+14a is of extraterrestrial origin[52][53] though full details of the signal, such as its exact location have never been disclosed to the public. Although other volunteering projects such as Zooniverse credit users for discoveries, there is currently no crediting or early notification by SETI@Home following the discovery of a signal.

Some people, including Steven M. Greer,[54] have expressed cynicism that the general public might not be informed in the event of a genuine discovery of extraterrestrial intelligence due to significant vested interests. Some, such as Bruce Jakosky[55] have also argued that the official disclosure of extraterrestrial life may have far reaching and as yet undetermined implications for society, particularly for the world's religions.

[edit] Criticism

As various SETI projects have progressed, some have criticized early claims by researchers as being too "euphoric" or "optimistic." For example, Peter Schenkel, while remaining a supporter of SETI projects, has written that "[i]n light of new findings and insights, it seems appropriate to put excessive euphoria to rest and to take a more down-to-earth view ... We should quietly admit that the early estimates — that there may be a million, a hundred thousand, or ten thousand advanced extraterrestrial civilizations in our galaxy — may no longer be tenable."[1] Clive Trotman presents some sobering but realistic calculations emphasizing the timeframe dimension.[56]

SETI has also occasionally been the target of criticism by those who suggest that it is a form of pseudoscience. In particular, critics allege that no observed phenomena suggest the existence of extraterrestrial intelligence, and furthermore that the assertion of the existence of extraterrestrial intelligence has no good Popperian criteria for falsifiability.[57]

In response, SETI advocates note, among other things, that the Drake Equation was never a hypothesis, and so never intended to be testable, nor to be "solved"; it was merely a clever representation of the agenda for the world's first scientific SETI meeting in 1961, and it serves as a tool in formulating testable hypotheses. Further, they note that the existence of intelligent life on Earth is a plausible reason to expect it elsewhere, and that individual SETI projects have clearly defined "stop" conditions. Many detractors have not considered the collection and processing of data, the first order of business, and the refining of those data streams, in the case of SETI through algorithm optimization. To justify SETI projects does not require an acceptance of the Drake equation. Science proceeds through hypothesis. If one were to only take what was at face value observable, many scientific phenomena never would have been discovered.

The search for extraterrestrial intelligence is not an assertion that extraterrestrial intelligence exists or are visiting earth, and conflating the two can be seen as a straw man argument. There is an effort to distinguish the SETI projects from UFOlogy, the study of UFOs, which many consider to be pseudoscience. In Skeptical Inquirer, Mark Moldwin argued that the important differences between the two projects were the acceptance of SETI by the mainstream scientific community and that "[t]he methodology of SETI leads to useful scientific results even in the absence of discovery of alien life."[58]

Some in the UFO community, such as nuclear physicist Stanton Friedman, say there is no basis for the search and it is therefore unscientific. Friedman has challenged SETI specialists to debate the issues, with no takers so far.[59] Examples of objections to SETI include questioning energy requirements as well as why advanced civilizations would use radio.

[edit] Active SETI

Active SETI, also known as messaging to extraterrestrial intelligence (METI), consists of sending signals into space in the hope that they will be picked up by an alien intelligence. Physicist Stephen Hawking, in his book A Brief History of Time, suggests that "alerting" extraterrestrial intelligences of our existence is foolhardy, citing mankind's history of treating his fellow man harshly in meetings of civilizations with a significant technology gap. He suggests, in view of this history, that we "lay low".

The concern over SETI was raised by the science journal Nature in an editorial in October 2006, which commented on a recent meeting of the International Academy of Astronautics SETI study group. The editor said, "It is not obvious that all extraterrestrial civilizations will be benign, or that contact with even a benign one would not have serious repercussions" (Nature Vol 443 12 Oct 06 p 606). Astronomer and science fiction author David Brin has expressed similar concerns.[60]

Richard Carrigan, a particle physicist at the Fermi National Accelerator Laboratory near Chicago, Illinois, suggested that passive SETI could also be dangerous in the style of computer viruses.[61] Computer security expert Bruce Schneier dismissed this possibility as a "bizarre movie-plot threat".[62]

To lend a quantitative basis to discussions of the risks of transmitting deliberate messages from Earth, the SETI Permanent Study Group of the International Academy of Astronautics adopted in 2007 a new analytical tool, the San Marino Scale.[63] Developed by Prof. Ivan Almar and Prof. H. Paul Shuch, the scale evaluates the significance of transmissions from Earth as a function of signal intensity and information content. Its adoption suggests that not all such transmissions are equal, and each must be evaluated separately before establishing blanket international policy regarding active SETI.[citation needed]

However, some scientists consider these fears about the dangers of METI as panic and irrational superstition; see, for example, Alexander L. Zaitsev's papers.[64][65]

[edit] Results of extraterrestrial contact for humanity

A part of the search for extraterrestrial intelligence involves the analysis of the implications of extraterrestrial contact for humanity, culturally, scientifically, technologically, and socially. Numerous contact scenarios have been created by scientists who are involved in the search for extraterrestrial intelligence in order to better contextualize what may eventually occur when humanity is contacted by an extraterrestrial species. These studies reveal that the result of extraterrestrial contact will be strongly governed by the benevolence or malevolence of an extraterrestrial civilization, how advanced it is technologically, and whether or not such a species sends robotic probes to contact humanity, as opposed to radio signals from a centralized source,[66][67][68] as well as biological similarities and differences between humanity and the extraterrestrial species.[69]

Malevolent civilizations, as speculated by Dr. Michio Kaku (2009) and Robert Freitas (1978) independently, may possess resources which can destroy humanity with little effort on the part of the extraterrestrial civilization and with little chance at resistance.[70][71] Supporting the view of aggression, Seth Shostak, a senior astronomer at the SETI Institute, speculates that the finite quantity of resources in the galaxy[72] and the "explorer" nature of any civilization would cause it to be aggressive in the same way that human explorers have been historically.[73]

However, these views have been disputed by, among others, the late Carl Sagan, who speculated that any technologically advanced extraterrestrial civilization would be advanced ethically as well, and would not be aggressive, and that humanity would, due to the extraterrestrial civilization's technological prowess, reciprocate this non-aggression.[72] Corroborating this view, a study conducted by James W. Deardorff states that only a small percentage of extraterrestrial civilizations may be aggressive.[74] Such civilizations may use various methods in order to help humanity, such as immediate actions to avert catastrophe (i.e. creating computer glitches in nuclear-weapons systems on the eve of global nuclear conflagration) or long-term mitigation of risks which may destroy humanity before true technological cooperation.[75]

Extraterrestrial civilizations may also have specific implications for various aspects of humanity against a backdrop of these broad contact scenarios. In particular, religion may undergo various degrees of change, from a reinterpretation of religious texts by theologians to accommodate the new discovery[76] to a complete reinvention of religion, with extraterrestrials bringing humanity into an all-encompassing cosmic faith.[77]

In addition to the religious problems which may arise, Michaud (2006) and Othman (2011) speculate that extraterrestrial contact may cause problems for global foreign relations, causing global political divisiveness over the involvement of radio astronomers worldwide in post-detection processes[78] and over which bodies represent humanity as a whole in the wake of contact, as well as how, with what content, and whether a message should be sent in reply to what has been received from extraterrestrial intelligence.[79] On a larger scale, Harrison (2000) has speculated that, as humanity builds relations with an extraterrestrial civilization, humanity may be given an invitation to a "Galactic Club" with numerous other civilizations.[69]

As well as political implications, extraterrestrial contact may have scientific implications as well. Extraterrestrial civilizations may, as Harrison (2002) speculates, cause a profound technological and societal impact of a magnitude much greater than the Industrial Revolution of the late-eighteenth to nineteenth centuries, and extraterrestrial life in general may give us knowledge of extraterrestrial biochemistry.[80] However, extraterrestrial civilizations, if they know terrestrial biology and its weaknesses and are malevolent, may conduct biological warfare by means of pathogens and invasive species completely unknown to the Earth previously.[81]

 



References : wikipedia



نوشته شده توسط :saman mahdanian
پنجشنبه 23 شهریور 1391-11:33 ب.ظ

Radio experiments

Microwave window as seen by a ground based system. From NASA report SP-419: SETI – the Search for Extraterrestrial Intelligence

Many radio frequencies penetrate our atmosphere quite well, and this led to radio telescopes that investigate the cosmos using large radio antennas. Furthermore, human endeavors emit considerable electromagnetic radiation as a byproduct of communications such as television and radio. These signals would be easy to recognize as artificial due to their repetitive nature and narrow bandwidths. If this is typical, one way of discovering an extraterrestrial civilization might be to detect non-natural radio emissions from a location outside our Solar System.

[edit] Early work

As early as 1896, Nikola Tesla suggested that radio could be used to contact extraterrestrial life.[4] In 1899 while investigating atmospheric electricity using a Tesla coil receiver in his Knob Hill lab, Tesla observed repetitive signals, substantially different from the signals noted from storms and Earth noise, that he interpreted as being of extraterrestrial origin. He later recalled the signals appeared in groups of one, two, three, and four clicks together. Tesla thought the signals were coming from Mars. Analysis of Tesla's research has ranged from suggestions that Tesla detected nothing, he simply was misunderstanding the new technology he was working with,[5] to claims that Tesla may have been observing naturally occurring Jovian plasma torus signals. In the early 1900s, Guglielmo Marconi, Lord Kelvin, and David Peck Todd also stated their belief that radio could be used to contact Martians, with Marconi stating that his stations had also picked up potential Martian signals.[6]

On August 21–23, 1924, Mars entered an opposition closer to Earth than any time in a century before or since. In the United States, a "National Radio Silence Day" was promoted during a 36-hour period from the 21–23, with all radios quiet for five minutes on the hour, every hour. At the United States Naval Observatory, a radio receiver was lifted 3 kilometers above the ground in a dirigible tuned to a wavelength between 8 and 9 kilometers, using a "radio-camera" developed by Amherst College and Charles Francis Jenkins. The program was led by David Peck Todd with the military assistance of Admiral Edward W. Eberle (Chief of Naval Operations), with William F. Friedman (chief cryptographer of the US Army), assigned to translate any potential Martian messages.[7][8]

A 1959 paper by Philip Morrison and Giuseppe Cocconi first pointed out the possibility of searching the microwave spectrum, and proposed frequencies and a set of initial targets[9][10]

In 1960, Cornell University astronomer Frank Drake performed the first modern SETI experiment, named "Project Ozma", after the Queen of Oz in L. Frank Baum's fantasy books.[11] Drake used a radio telescope 26 meters in diameter at Green Bank, West Virginia, to examine the stars Tau Ceti and Epsilon Eridani near the 1.420 gigahertz marker frequency, a region of the radio spectrum dubbed the "water hole" due to its proximity to the hydrogen and hydroxyl radical spectral lines. A 400 kilohertz band was scanned around the marker frequency, using a single-channel receiver with a bandwidth of 100 hertz. The information was stored on tape for off-line analysis. He found nothing of great interest, but has continued a pro-active involvement in the search for life beyond Earth for 50 years.

The first SETI conference took place at Green Bank, West Virginia in November 1961. The ten attendees were conference organiser Peter Pearman, Frank Drake, Philip Morrison, businessman and radio amateur Dana Atchley, chemist Melvin Calvin, astronomer Su-Shu Huang, neuroscientist John C. Lilly, inventor Barney Oliver, astronomer Carl Sagan and radio astronomer Otto Struve. From the agenda points of the conference Drake derived the Drake equation by multiplying the various factors that were discussed at the conference. The Drake equation is an estimation of how many planets in the Milky Way are inhabited by intelligent life forms.[12]

The Soviet scientists took a strong interest in SETI during the 1960s and performed a number of searches with omnidirectional antennas in the hope of picking up powerful radio signals. Soviet astronomer Iosif Shklovskii wrote the pioneering book in the field Universe, Life, Intelligence (1962), which was expanded upon by American astronomer Carl Sagan as the best-selling Intelligent Life in the Universe (1966).[13]

The first Kraus-style radio telescope was powered up in 1963. It was 360 feet (110 m) wide, 500 feet (150 m) long, and 70 feet (21 m) high. In the March 1955 issue of Scientific American, John D. Kraus described a concept to scan the cosmos for natural radio signals using a flat-plane radio telescope equipped with a parabolic reflector. Within two years, his concept was approved for construction by Ohio State University. With $71,000 total in grants from the National Science Foundation, construction began on a 20-acre plot in Delaware, Ohio. This Ohio State University radio telescope was called Big Ear. Later, it began the world's first continuous SETI program, called the Ohio State University SETI program.

View of Arecibo Observatory in Puerto Rico with its 300 m dish- the world's largest. A small fraction of its observation time is devoted to SETI searches.

In 1971, NASA funded a SETI study that involved Drake, Bernard Oliver of Hewlett-Packard Corporation, and others. The resulting report proposed the construction of an Earth-based radio telescope array with 1,500 dishes known as "Project Cyclops". The price tag for the Cyclops array was $10 billion USD. Cyclops was not built, but the report[14] formed the basis of much SETI work that followed.

The WOW! Signal
Credit: The Ohio State University Radio Observatory and the North American AstroPhysical Observatory (NAAPO).

The OSU SETI program gained fame on August 15, 1977 when Jerry Ehman, a project volunteer, witnessed a startlingly strong signal received by the telescope. He quickly circled the indication on a printout and scribbled the phrase “Wow!” in the margin. Dubbed the Wow! signal, it is considered by some[who?] to be the best candidate for a radio signal from an artificial, extraterrestrial source ever discovered, but it has not been detected again in several additional searches.[15]

In 1979 the University of California, Berkeley launched a SETI project named "Search for Extraterrestrial Radio Emissions from Nearby Developed Intelligent Populations (SERENDIP)".[16] In 1986, UC Berkeley initiated their second SETI effort, SERENDIP II, and has continued with four more SERENDIP efforts to the present day. The latest incarnation of the SERENDIP project is SERENDIP V.v, a commensal all-sky survey using the Arecibo radio telescope began in June 2009.

[edit] Sentinel, META, and BETA

In 1980, Carl Sagan, Bruce Murray, and Louis Friedman founded the U.S. Planetary Society, partly as a vehicle for SETI studies.

In the early 1980s, Harvard University physicist Paul Horowitz took the next step and proposed the design of a spectrum analyzer specifically intended to search for SETI transmissions. Traditional desktop spectrum analyzers were of little use for this job, as they sampled frequencies using banks of analog filters and so were restricted in the number of channels they could acquire. However, modern integrated-circuit digital signal processing (DSP) technology could be used to build autocorrelation receivers to check far more channels. This work led in 1981 to a portable spectrum analyzer named "Suitcase SETI" that had a capacity of 131,000 narrow band channels. After field tests that lasted into 1982, Suitcase SETI was put into use in 1983 with the 26-meter Harvard/Smithsonian radio telescope at Harvard, Massachusetts. This project was named "Sentinel", and continued into 1985.

Even 131,000 channels weren't enough to search the sky in detail at a fast rate, so Suitcase SETI was followed in 1985 by Project "META", for "Megachannel Extra-Terrestrial Assay". The META spectrum analyzer had a capacity of 8.4 million channels and a channel resolution of 0.05 hertz. An important feature of META was its use of frequency doppler shift to distinguish between signals of terrestrial and extraterrestrial origin. The project was led by Horowitz with the help of the Planetary Society, and was partly funded by movie maker Steven Spielberg. A second such effort, META II, was begun in Argentina in 1990 to search the southern sky. META II is still in operation, after an equipment upgrade in 1996.

The follow-on to META was named "BETA", for "Billion-channel Extraterrestrial Assay", and it commenced observation on October 30, 1995. The heart of BETA's processing capability consisted of 63 dedicated fast Fourier transform (FFT) engines, each capable of performing a 222-point complex FFTs in two seconds, and 21 general-purpose personal computers equipped with custom digital signal processing boards. This allowed BETA to receive 250 million simultaneous channels with a resolution of 0.5 hertz per channel. It scanned through the microwave spectrum from 1.400 to 1.720 gigahertz in eight hops, with two seconds of observation per hop. An important capability of the BETA search was rapid and automatic re-observation of candidate signals, achieved by observing the sky with two adjacent beams, one slightly to the east and the other slightly to the west. A successful candidate signal would first transit the east beam, and then the west beam and do so with a speed consistent with Earth's sidereal rotation rate. A third receiver observed the horizon to veto signals of obvious terrestrial origin. On March 23, 1999 the 26-meter radio telescope on which Sentinel, META and BETA were based was blown over by strong winds and seriously damaged. This forced the BETA project to cease operation.

[edit] MOP and Project Phoenix

Sensitivity vs range for SETI radio searches. The diagonal lines show transmitters of different effective powers. The x-axis is the sensitivity of the search. The y-axis on the right is the range in light years, and on the left is the number of sun-like stars within this range. The vertical line labeled SS is the typical sensitivity achieved by a full sky search, such as BETA above. The vertical line labeled TS is the typical sensitivity achieved by a targeted search such as Phoenix.[17]

In 1978, the NASA SETI program was heavily criticized by Senator William Proxmire, and funding for SETI research was removed from the NASA budget by Congress in 1981,[18] however, funding was restored in 1982, after Carl Sagan talked with Proxmire and convinced him of the program's value.[18] In 1992, the U.S. government funded an operational SETI program, in the form of the NASA Microwave Observing Program (MOP). MOP was planned as a long-term effort to conduct a general survey of the sky and also carry out targeted searches of 800 specific nearby stars. MOP was to be performed by radio antennas associated with the NASA Deep Space Network, as well as the 140-foot (43 m) radio telescope of the National Radio Astronomy Observatory at Green Bank, West Virginia and the 1,000-foot (300 m) radio telescope at the Arecibo Observatory in Puerto Rico. The signals were to be analyzed by spectrum analyzers, each with a capacity of 15 million channels. These spectrum analyzers could be grouped together to obtain greater capacity. Those used in the targeted search had a bandwidth of 1 hertz per channel, while those used in the sky survey had a bandwidth of 30 hertz per channel.

MOP drew the attention of the U.S. Congress, where the program was ridiculed[19] and canceled a year after its start.[18] SETI advocates continued without government funding, and in 1995 the nonprofit SETI Institute of Mountain View, California resurrected the MOP program under the name of Project "Phoenix", backed by private sources of funding. Project Phoenix, under the direction of Jill Tarter, is a continuation of the targeted search program from MOP and studies roughly 1,000 nearby Sun-like stars. From 1995 through March 2004, Phoenix conducted observations at the 64-meter Parkes radio telescope in Australia, the 140-foot (43 m) radio telescope of the National Radio Astronomy Observatory in Green Bank, West Virginia, and the 1,000-foot (300 m) radio telescope at the Arecibo Observatory in Puerto Rico. The project observed the equivalent of 800 stars over the available channels in the frequency range from 1200 to 3000 MHz. The search was sensitive enough to pick up transmitters with 1 GW EIRP to a distance of about 200 light years. According to Miss Tarter, in 2012 it costs around "$2 million a year to keep SETI research going at the SETI Institute" and approximately 10 times that to support "all kinds of SETI activity around the world." [20]

[edit] The SETI League and Project Argus

Founded in 1994 in response to the US Congress cancellation of the NASA SETI program, The SETI League, Inc. is a membership-supported nonprofit organization with 1,500 members in 62 countries. This grass-roots alliance of amateur and professional radio astronomers is headed by executive director emeritus Prof. H. Paul Shuch, the engineer credited with developing the world's first commercial home satellite TV receiver. Many SETI League members are licensed radio amateurs and microwave experimenters. Others are digital signal processing experts and computer enthusiasts.

The SETI League pioneered the conversion of 3 to 5 metre diameter backyard satellite TV dishes into research-grade radio telescopes of modest sensitivity.[21] The organization concentrates on coordinating a global network of small, amateur-built radio telescopes under Project Argus, an all-sky survey seeking to achieve real-time coverage of the entire sky. Project Argus was conceived as a continuation of the all-sky survey component of the late NASA SETI program (the targeted search having been continued by the SETI Institute's Project Phoenix). There are currently 143 Project Argus radio telescopes operating in 27 countries. Project Argus instruments typically exhibit sensitivity on the order of 10−23 Watts/square metre, or roughly equivalent to that achieved by the Ohio State University Big Ear radio telescope in 1977, when it detected the landmark "Wow!" candidate signal.

The name "Argus" derives from the mythical Greek guard-beast who had 100 eyes, and could see in all directions at once. In the SETI context, the name has been used for radio telescopes in fiction (Arthur C. Clarke, "Imperial Earth"; Carl Sagan, "Contact"), was the name initially used for the NASA study ultimately known as "Cyclops," and is the name given to an omnidirectional radio telescope design being developed at the Ohio State University.

[edit] SETI@home

SETI@home logo

SETI@home was conceived by David Gedye along with Craig Kasnoff and is a popular volunteer distributed computing project that was launched by the University of California, Berkeley in May 1999. It was originally funded by The Planetary Society and Paramount Pictures, and later by the state of California. The project is run by director David P. Anderson and chief scientist Dan Werthimer. Any individual can become involved with SETI research by downloading the Berkeley Open Infrastructure for Network Computing (BOINC) software program, attaching to the SETI@home project, and allowing the program to run as a background process that uses idle computer power. The SETI@home program itself runs signal analysis on a "work unit" of data recorded from the central 2.5 MHz wide band of the SERENDIP IV instrument. After computation on the work unit is complete, the results are then automatically reported back to SETI@home servers at UC Berkeley. As of June 28, 2009 the SETI@home project has over 180,000 active participants volunteering a total of over 290,000 computers. These computers give SETI@home an average computational power of 617 teraFLOPS.[22] Radio source SHGb02+14a is the most interesting signal analyzed to date.[citation needed]

As of 2010, after 10 years of data collection, SETI@home has listened to that one frequency at every point of over 67 percent of the sky observable from Arecibo with a least 3 scans (out of the goal of 9 scans), which covers about 20 percent of the full celestial sphere.[23]

[edit] Allen Telescope Array

The SETI Institute has been collaborating with the Radio Astronomy Laboratory at UC Berkeley to develop a specialized radio telescope array for SETI studies, something like a mini-cyclops array. The array concept is named the "Allen Telescope Array" (ATA) (formerly, One Hectare Telescope [1HT]) after the project's benefactor Paul Allen. Its sensitivity will be equivalent to a single large dish more than 100 meters in diameter. The array is being constructed at the Hat Creek Observatory in rural northern California.[24]

The full array is planned to consist of 350 or more Gregorian radio dishes, each 6.1 meters (20 ft) in diameter. These dishes are the largest producible with commercially available satellite television dish technology. The ATA was planned for a 2007 completion date, at a very modest cost of $25 million USD. The SETI Institute provides money for building the ATA while UC Berkeley designs the telescope and provides operational funding. Berkeley astronomers will use the ATA to pursue other deep space radio observations. The ATA is intended to support a large number of simultaneous observations through a technique known as "multibeaming", in which DSP technology is used to sort out signals from the multiple dishes. The DSP system planned for the ATA is extremely ambitious. The first portion of the array became operational in October 2007 with 42 antennas. Completion of the full 350 element array will depend on funding and the technical results from the 42-element sub-array.

CNET published an article and pictures about the Allen Telescope Array (ATA) on December 12, 2008.[25][26]

In April 2011, the ATA was forced to enter "hibernation" due to funding shortfalls. Regular operation of the ATA was resumed on December 5, 2011.[27][28]

[edit] SETI Net

SETI Net is a private search system created by a single individual. It is closely affiliated with the SETI League and is one of the project Argus stations (DM12jw).

The SETI Net station consists of off-the-shelf, consumer-grade electronics to minimize cost and to allow this design to be replicated as simply as possible. It has a 3-meter parabolic antenna that can be directed in azimuth and elevation, an LNA that covers the 1420 MHz spectrum, a receiver to reproduce the wideband audio, and a standard PC as the control device and for deploying the detection algorithms.

The antenna can be pointed and locked to one sky location, enabling the system to integrate on it for long periods. Currently the Wow! signal area is being monitored when it is above the horizon, but all search data are collected and made available on the internet archive.

SETI Net started operation in the early 1980s as a way to learn about the science of the search, and has developed several software packages for the amateur SETI community. It has provided an astronomical clock, a file manager to keep track of SETI data files, a spectrum analyzer optimized for amateur SETI, remote control of the station from the internet, and other packages.





Referensces:



wikipedia





نوشته شده توسط :saman mahdanian
پنجشنبه 23 شهریور 1391-11:28 ب.ظ

دنبالک ها: wikipedia 

زیست فرازمینی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو




علل امکان وجود زندگی فرازمینی 

ابتدا به نظر می‌آید که اطلاعات علمی موجود، امکان پخش گسترده حیات هوشمند در جهان را کاملاً تصدیق می‌نماید. اولا اگر موجودات زنده به طور طبیعی ضمن تکامل سیاره ما در زمین به وجود آمده‌اند، چنین تصوری منطقی است که تکامل مشابهی می‌تواند در اجسام فضایی دیگر از نوع زمین صورت گیرد. نکته دوم نیز این است که کربن که اساس شیمیایی ماده زنده است، یکی از فراوان‌ترین عناصر در جهان است. نکته سوم بدین شرح است که به وسیله روش اخترشناسی مولکولی ثابت گردیده سنتز مولکولهای آلی پیچیده که از آن حیات آلی می‌تواند به وجود آید، در توده‌های گاز و گرد و غباری که فضای بین ستاره‌ای را اشغال نموده‌اند، انجام می‌گیرد. ولی تمام این مطالب در قلمرو استدلال نظری هستند، بگونه‌ای که واقعیت این مسئله بسیار پیچیده‌تر است.

شرط وجود زیست فرازمینی

آشکار است هنگامی که سیارات از گاز و گرد و غبار ایجاد می‌شوند، مولکول‌های آلی موجود در این ماده نابود می‌شوند. یعنی آنکه برای ظاهر شدن موجودات زنده در یک سیاره لازمست که ابتدا، ترکیبات پیش‌زیستی در همان کره به وجود آید. به نظر می‌آید که حتی پخش گسترده مولکول‌های آلی در فضای میان‌ستاره‌ای نمی‌تواند پیدایش زیست آلی را در سیاراتی مانند زمین تضمین نماید، حتی پیشگویی در این باره که حیات بتواند در اجسام فضایی دیگر ظاهر گردد، مشکل است. زیرا علم هنوز نمی‌تواند توضیح دهد که چگونه فرآیند حیرت‌انگیز تشکیل و سازمان‌یافتگی خود به خود ماده، صورت می‌گیرد.

تمدن فرازمینی 

بنا بر عقیده اخترفیزیکدان بلندپایه شوروی سابق یوسف اشکلوفسکی شاید بتوان تصور نمود که تمدن زمینی در کهکشان ما و حتی در ابرکهکشان منحصر بفرد باشد. استدلال او چنین است: اگر فرض کنیم که تمدنهای بسیاری در جهان موجود هستند. در آن صورت آنها به دلیل اینکه طبیعتا دارای تکامل یکسانی نیستند، باید دارای امکانات علمی و فنی متفاوتی باشند. به بیان دیگر باید تمدنهایی عقب مانده‌تر و پیشرفته‌تر از ما وجود داشته باشد. به ویژه باید حداقل چند تمدن بسیار پیشرفته یافت شود که بتواند انرژی‌های معادل انرژی کهکشان‌هایشان را مهار کند.

میزان فعالیت علمی چنین تمدنهایی به اندازه‌ای است که زمینی‌ها نمی‌توانند از آنها بی‌خبر باشند. ولی از آنجا که زمینی‌ها نتوانسته‌اند نشانه‌هایی از اینگونه فعالیت‌ها را کشف نمایند، بنابراین چنین تمدنهایی وجود ندارد و اگر چنین تمدنهایی وجود ندارد، بطور کلی امکان موجودیت تمدنهای فرازمینی از بین می‌رود. زیرا در غیر اینصورت باید برخی از این تمدنها به تمدنهای بسیار پیشرفته تبدیل شود.

علل کشف نشدن موجود فرازمینی 

دانشمندان دیگر بر این عقیده دارند که علت کشف نشدن تمدنهای دیگر این نیست که آنها وجود ندارند، بلکه این مسئله دلایل دیگری دارد. وسولد تروئیتسکی (Vsevold Troitsky) عنصر وابسته فرهنگستان علوم شوروی سابق فرضیه‌ای را به شرح زیر پیشنهاد نموده‌است:


مدل جهان داغ در حال انبساط، اولین مرحله تکامل را به نحوی مجسم می‌سازد که هیچ ستاره، سیاره و حتی مولکول و یا اتم وجود نداشته‌است (پیدایش جهان). تمام اینها پس از گذشت مدتی طولانی ایجاد شدند. بنابراین شرایط ضروری برای پیدایش موجودات زنده در مرحله خاصی از تاریخ جهان تکمیل گردد. طبق فرضیه تروئیتسکی پس از آن زیست عملاً بطور هم‌زمان در اجسام فضایی مختلف به وجود آمد. مفهوم این مطلب آنست که هیچ تمدنی پیشرفته‌تر از تمدن زمینی وجود ندارد. به همین دلیل ما نمی‌توانیم اثری از آنها پیدا کنیم.

علل تکامل موجود فرازمینی 

طبق نظر دانشمندان فعالیت تمدنهای دیگر در فضا در هر مرحله‌ای از تکامل که باشند، باید به وسیله مشکلات مربوط به تأمین انرژی محدود گردد. به عنوان مثال ایجاد فرستنده رادیویی نیرومند برای برقراری ارتباط با موجودات هوشمند دیگر در جهان، به وسیله فرستادن علائم در تمام جهات به انرژی عظیمی نیاز دارد که می‌تواند موجودیت این تمدن را به مخاطره اندازد. به علاوه، این طرح مستلزم کوشش‌های فراوانی است، در صورتی یک تمدن می‌تواند از عهده چنین طرحی برآید که آن را ضروری و بایسته تشخیص دهد. بنابراین این مسئله هنوز در دوره بررسی است. هیچ تمدنی در خارج از سیاره ما کشف نشده‌است و امیدی برای کشف حتی یکی از آنها بسیار ضعیف است.

به گفته پژوهشگر دانشگاهی، جی.آی. نان (G.I.Naon) از فرهنگستان علوم استونی، تحقیق درباره مسئله تمدنهای فرازمینی به ما کمک می‌کند که به نحو بهتری به مطالعه خودمان بپردازیم. بشریت در تکامل خود به مرحله‌ای قدم نهاده که بیش از هر وقت، از وحدت خود با جهان آگاه است، او می‌داند قوانین فیزیکی حاکم بر سیاره‌اش با قوانینی که بر بقیه جهان حکمفرماست، یکسان است.

امروزه دانستن این قوانین بدین مفهوم است که بتوانیم وظیفه و کارمان را به طور موثری طرح ریزی کنیم و آینده خود را بر مبنای اطلاعات علمی پیش بینی نمائیم. تحقیق درباره مسئله تمدنهای فرازمینی در سطح کنونی علوم طبیعی، یکی از موثرترین راههای دست یافتن به هدفهایمان است. بطور کلی با تلاش برای دانستن درباره امکان موجودیت تمدن‌های دیگر، درباره موجودیت خود در فضا می‌آموزیم و تمدن خود را از چیزی که بازتاب این تمدن در آینه کیهانی است، مطالعه می‌نماییم.

زمانی که بشر زمینی در علوم ارتباطات آنقدر پیشرفت نکرده‌است که بتواند بیرون از محیط زیست خودش را ببیند و بتواند با آن محیط رابطه‌ای برقرار کند صرفاً به این دلیل نمی‌تواند بگوید در آن بیرون هیچکس نیست چنین تفکری ناشی از نخواستن و نتوانستن و فرار از دانستن است بلکه بهتر آنست که بگوید هنوز چشم و گوش بشر آنقدر قوی نشده‌اند تا آن بیرون را ببینند و درک کنند اما واقعیت چیست؟ واقعیت این است که تکنولوژی ارتباطات ما هنوز آنقدر پیشرفت نکرده که بتوانیم چهان اطرافمان را بفهمیم در این راستا باید بگویم سرعت نهایی ارتباطات ما سرعت نور است که در مقیاس فضایی تقریباً فاقد ارزش است چرا؟ چون در ارتباط با نزدیکترین ستاره یعنی آلفا قنطورس ارسال و دریافت یک پیام ما حدود نه سال وقت می‌برد اما در همین حال اگر پیاممان را بخواهیم به سوی دیگری از کهکشان خودمان ارسال کنیم هزاران سال وقت خواهد گرفت و طبیعتا چنین تکنولوژی در ارتباطات فرازمینی ناکارآمد است و مثل این می‌ماند که ما بایستیم و همانند صدها سال پیش فردی را از فاصله چند صد کیلومتری با فریاد زدنمان با خبر کنیم به نظر شما آیا این احمقانه نیست پس در اینجا بهتر است تصور کنیم که موجودات فرازمینی پیشرفته پیامهایشان را فراتر از سرعت نور و با سامانه‌های پیشرفته‌تر از ما به فضا می‌فرستند که ما به علت ندانستن این فناوری نسبت به آن کور هستیم و قادر به دریافت آن نیستیم کما اینکه همین حالا ممکن است ما در معرض پیام‌های بیشمار اینچنینی از فضا باشیم.

شانس‌ها و گزینه‌های وجود زیست غیرزمینی 

با پیشرفت علم در قرن اخیر، حال دیگر می‌توانیم پاسخ‌های روشن تری را درباره حیات و احتمال وجود آن در کیهان بیابیم. با احتساب شماره تخمینی سیارات عالم، دانشمندان محاسبه کرده‌اند احتمال اینکه ما تنها باشیم و به جز زمین در سراسر کائنات نشانی از حیات نباشد یک در ۱۰۰ میلیون است.

در هر کهکشان مانند راه شیری ۱۰۰ تا ۴۰۰ میلیارد ستاره وجود دارد و کیهان‌شناسان تخمین می‌زنند ۴۰۰ میلیارد کهکشان در عالم موجود است بنابراین پذیرفتنی نیست اگر بگوییم سیاره کوچک ما در کنار ستاره عادی مان تنها مکان پذیرای حیات در عالم است اما تنها زیستگاهی که تاکنون در عالم می‌شناسیم زمین خودمان است. در اینجا به دلیل گستردگی مطلب بحث درباره حیات در کیهان را به حوزه کوچک تر آن یعنی منظومه خورشیدی محدود خواهیم کرد و به احتمال وجود حیات و سیارات و اقمار پذیرای آن می‌پردازیم. {در آزمایش فیلادلفیامثل اینکه انسان‌ها با موجودات فضایی برخورد داشته‌اند.}

گزینه‌های وجود زیست 

در منظومه خورشیدی غیر از زمین تنها سه گزینه وجود دارد که احتمال پیدایش حیات بر روی آنها بررسی می‌شود. می‌توانیم با اطمینان بگوییم زیست در بهرام (مریخ)، یکی از ماه‌های مشتری - اروپا و یکی از ماه‌های کیوان به نام تیتان می‌تواند پدید بیاید. کمربند زیست خورشید شامل سه سیاره ناهید (زهره)، زمین و بهرام است. (کمربند زیستی در سامانه خورشیدی یعنی جایی که سیاره‌ای با جو مناسب دارای آب به صورت مایع است و احتمال شکل گیری حیات تنها در این کمربند وجود دارد) سیاره زهره از لحاظ ظاهری شباهت زیادی به زمین دارد. جرم آنها با هم برابر است و ضمناً ترکیبات اتمسفری اولیه دو سیاره شباهت زیادی با هم داشته‌اند اما سیاره زهره کمی نزدیک تر از زمین به خورشید است و این باعث عدم پایداری آب مایع در آن سیاره می‌شود. همچنین گاز کربنیکی که در جو آن قرار دارد باعث ایجاد خاصیت گلخانه‌ای شدید شده و دمای آن را تا ۵۰۰ سانتی گراد می‌رساند. بنابراین می‌بینید که از شرایط ابتدایی حیات یعنی آب مایع و جو مناسب برخوردار نیست.

۱- بهرام (مریخ): سیاره دیگر کمربند حیات مریخ است که تاکنون بیش از دو گزینه دیگر کاوش شده‌است. در چند صد میلیون سال اول منظومه خورشیدی، مریخ نسبت به زمین شرایط بهتری برای پیدایش حیات داشته که به دلیل سریعتر سرد شدن مریخ بوده‌است. همین زمینه شرایط پیدایش باکتری‌ها را زیر پوسته مریخ ایجاد کرد. یعنی شرایط سطحی مریخ بسیار زودتر از زمین برای پیدایش زیست آماده شده‌است. یافته‌های اخیر مریخ‌نوردهای ناسا وجود آب در گذشته مریخ- احتمالاً حدود یک میلیارد سال قبل- را نیز تایید کرده‌اند. هرچند میزان آن و مدت زمان بقای آن همچنان مبهم است. علاوه بر این شواهدی دال بر وجود جوی ضخیم از co۲ در سال‌های آغازین این سیاره وجود دارد. شاید در همین دوره زیست در زیر سطح مریخ یا حتی بر سطح آن فرصت رشد یافته باشد اما به دلیل میدان مغناطیسی و گرانش ضعیف مریخ (حدود ۳۸ درصد جو زمین) باد خورشیدی جو آن را بیش از پیش پراکنده ساخت و سبب بخار شدن یا فرو رفتن آب‌های سطحی به زیر سطح مریخ و یخ زدن آنها شده‌است. اخیراً نیز مدار گردهای مریخ نشانه‌های امیدوار کننده‌ای را از وجود منابع یخ- آب زیر سطح مریخ یافته‌اند.

بنابراین امکان زندگی بر روی مریخ کنونی بسیار کم است اما غیرممکن نیست. احتمالاً گرمای درونی آن به اندازه‌ای هست که لایه زیرین یخ را گرم کند و محیطی نسبتاً مساعد را برای میکروب‌های جان سخت مریخی ایجاد کنند. این باکتری‌ها در صورت وجود در سوخت و سازشان تولیدکننده متان هستند. جالب این است که شواهد اخیر مدارگرد مریخ نشانه‌هایی قطعی از وجود متان در جو مریخ دارد که یا بر اثر واپاشی‌های حاصل از زندگی باکتری‌ها به وجود می‌آیند یا بر اثر فعالیت‌های پیوسته آتشفشانی در جو پخش می‌شوند. این که آیا در دوره ابتدایی مریخ حیات شکل گرفته‌است یا حتی هنوز هم باکتری‌هایی زیر لایه‌های سطحی آن- جایی که احتمالاً آب مایع وجود دارد- زنده مانده‌اند هنوز بی پاسخ مانده‌است و جواب قطعی آن طی کاوش‌های آینده حاصل می‌شود.

(شهاب سنگ مریخی ALH۸۴۰۰۱ که ۱۳۰۰۰ سال پیش در قطب جنوب سقوط کرده‌است. در بزرگنمایی ۱۰۰ هزار برابر با میکروسکوپ الکترونی، ساختارهای کرم مانندی دیده می‌شود که دانشمندان آنها را مشابه سنگواره‌های زیست ابتدایی می‌دانند. اما هیچ چیز هنوز قطعی نیست.) بنابراین هر دو سیاره موجود در کمربند حیات را بررسی کردیم. (البته غیر از زمین) اما ممکن است در هر منظومه کمربندهای حیات متعددی وجود داشته باشد یعنی قلمرو حیات ابتدایی محدود به کمربند حیات دور هر ستاره نیست. اگر سیاره‌ای گازی اقماری بزرگ داشته باشد، نیروی جذر و مدی میان سیاره و اقمار درون این اقمار را گرم می‌کند. یعنی حتی اگر سیاره و قمرش نزدیک ستاره‌ای هم نباشند، انرژی مورد نیاز حیات ابتدایی تأمین خواهد شد.

۲- اروپا: سطح این قمر مشتری را اقیانوسی نیمه عمیق از آب فراگرفته و روی آن را لایه‌ای یخ ضخیم که شاید ضخامت آن ۱۰ تا ۱۵ کیلومتر باشد، پوشانیده‌است و این لایه یخ به دلایل مجاورت با خلأ همواره در حال شکست و ترمیم است. این قمر هم اندازه ماه زمین است و منبع گرمایی درونی آن در اثر مکش گرانشی مشتری و دیگر قمرها بر اروپا به وجود آمده‌است. این گرما یخ‌های زیرین را ذوب می‌کند، در عین حال فشار یخ‌ها باعث می‌شود آب بخار نشود، در نتیجه ممکن است نوعی از حیات در آب زیرین شکل گرفته باشد. شکلی از حیات که متفاوت از حیات شناخته شده زمین خواهد بود. چون ژرفای یخ به حدی است که نور خورشیدی از آن نمی‌گذرد بر همین اساس حیات وابسته به نور خورشید نمی‌تواند در آنجا شکل بگیرد. اینکه آیا حیاتی در آنجا آغاز شده و تا کجا متحول شده‌است را نمی‌دانیم. با شروع ماموریت مدارگرد جیمو (JIMO) و مطالعه قمرهای یخی مشتری، اطلاعات نسبتاً کامل تری را درباره احتمال حیات در اروپا به دست خواهیم آورد. تنها زمانی می‌توانیم با قطعیت از حیات در اروپا صحبت کنیم که ناسا موفق شود کاوشگری را به اروپا بفرستد و با سوراخ کردن یخ‌ها، حیات دریایی را آزمایش کند که این امر با توجه به شرایط و ضخامت یخ به زودی امکان‌پذیر نیست.

(سطح یخی اروپا، شیارهای موجود یخ‌های ترک خورده سطح اروپا را از دید فضاپیمای گالیله در سال ۱۹۹۸ نشان می‌دهد.) ۳- تیتان: این قمر با قطری معادل ۵۱۵۰ کیلومتر دومین قمر بزرگ منظومه شمسی و حتی از سیاره‌های پلوتون و عطارد نیز بزرگ تر است. اما مهم‌ترین ویژگی آن وجود جو قابل توجه آن است که از نظر ترکیبات و فشار سطحی به زمین بسیار شبیه‌است. جو هر دو از نیتروژن (۱۷ درصد برای زمین و ۹۰ تا ۹۷ درصد برای تیتان) تشکیل شده و فشار جو در تیتان ۵/۱ برابر فشار جو در زمین است. البته دومین گاز فراوان در زمین اکسیژن و در تیتان متان است.

دورتا دور جو تیتان تا ارتفاع ۷۰۰ کیلومتری سطح غباری از ذرات متان وجود دارد. در عکس‌هایی که کاسینی اخیراً از این قمر بااهمیت گرفته نواحی تیره و روشن بسیاری دیده می‌شد. نواحی تیره احتمالاً دریاهای اتان و متان هستند که در دمای ۱۷۹- درجه سطح تیتان به وجود آمده‌اند و نواحی روشن باید قاره‌هایی بر سطح آن باشند. به دلیل دمای بسیار کم تیتان، احتمال وجود حیات در آن وجود ندارد اما این قمر ترکیبات آلی یعنی بلوک‌های سازنده حیات را در خود جای داده‌است. بنابراین نمونه‌ای عالی برای بررسی شرایط آغازین حیات است، یعنی چیزی شبیه زمین در ۵/۴ میلیارد سال پیش که اکنون می‌توان سیر تکوین حیات را بر روی نمونه‌ای آزمایشگاهی مطالعه کرد.

حال چگونه بر روی چنین قمری با اوضاع محیطی نه چندان مساعد حیات شکل می‌گیرد؟ تیتان یکی از مهم‌ترین عامل‌ها را دارا است و آن جوی پایدار است که مانند یک حفاظ محیط درون قمر را از فضای بیرون آن جدا می‌کند. مورد بعدی مانند پیدایش حیات ابتدایی بر روی زمین است. پرتوهای فرابنفش در برخورد با تیتان باعث شکسته شدن مولکول‌های نیتروژن، متان و سایر مولکول‌ها می‌شود و در نتیجه ترکیبات آلی بعدی شکل می‌گیرد. در نهایت چگالی ابرها به حدی می‌شود که امکان ریزش باران‌های هیدروکربنی را روی قمر بالا می‌برد که در صورت روی دادن این پدیده مهم، دریاچه‌ها و رودهایی از ترکیبات آلی سطح این قمر را می‌پوشاند. بنابراین شرایط حیات ابتدایی در مجاورت مولکول‌های آلی مساعد تر می‌شود و در آن صورت ما شاهد آن چیزی خواهیم بود که در حدود ۵/۴ میلیارد سال پیش در زمین آغاز شده‌است، تاکنون به چنین موجودات هوشمندی ختم شود. بسیاری از این حدسیات بعد از فرود هویگنس و تجزیه و تحلیل کامل داده‌های ارسالی آن قطعی خواهد شد.

با توجه به آنچه در بالا ذکر شد می‌بینیم احتمال این که در جای دیگری از منظومه شمسی هم بتواند شکل بگیرد صفر نیست. چنانچه شواهد حاکی از آن است که در زمانی دوردست در مریخ حیاتی ابتدایی وجود داشته و اکنون ممکن است در قمر اروپا ایجاد شده باشد و در آینده‌ای دور هم احتمال ایجاد آن بر تیتان وجود دارد، پس باید امیدوار باشیم که ما در این کیهان تنها نخواهیم بود.




منابع: wikipedia



نوشته شده توسط :saman mahdanian
پنجشنبه 23 شهریور 1391-10:32 ب.ظ

دنبالک ها: wikipedia 


ساعت‌های آفتابی‌چگونه گذشتگان از سایه‌ها زمان را می‌سنجیدند؟ انواع ساعت‌های آفتابی اصول و ساخت آنها چگونه است؟ در این مقاله همه چیز درباره مفاهیم ابتدایی ساعت‌های آفتابی و ساخت و استفاده از آنها شرح داده شده است (همراه با نمودار تعدیل زمان قابل استفاده برای سراسر ایران).
اصول حاکم بر همه ساعت‌های آفتابی خیلی ساده‌تر از آن است که اغلب مردم فکر می‌کنند و هدف این مقاله آن است که این اصول را توضیح دهد و برخی فرمول‌های مفید را عرضه کند. امیدواریم این مقاله شما را تشویق کند تا چند ساعت آفتابی آزمایشی برای خودتان درست کنید. هیچ لزومی ندارد که این ساعت‌های آفتابی پیچیده و دائمی باشند. آنها می‌توانند موقتی باشند. آزمایش با طرح‌های ساده، جالب است و بسیار خوشایند است که ببینیم ابزارهای ساده‌ای که ساخته‌ایم زمان را با دقت نشان می‌دهند. شاید این ما را به‌ساختن ساعت‌های آفتابی دیگر با مصالح دائمی‌تری بکشاند. استفاده از وسایل طبیعی برای نشان دادن مفهومی بنیادی مثل زمان بسیار جذاب است. این پند را هم هرگز فراموش نکنید <ایام عزیز عمر دریاب!>
برای این که دریابیم ساعت‌های آفتابی چطور کار می‌کنند باید چرخش زمین و مدار آن به‌دور خورشید را در نظر بگیریم.
زمین‌حول محوری گذرنده از قطب شمال و قطب‌جنوب‌می‌چرخد و در ۲۳ ساعت و ۵۶ دقیقه و ۱/۴ ثانیه یک دور کامل می‌زند. همه نقاط روی زمین هم طی این مدت یک دور کامل می‌زنند. باید بفهمیم چرا طول شبانه‌روز که ۲۴ ساعت است به‌اندازه یک دور چرخش زمین نیست. زمین همچنین در‌مداری‌حول خورشید در فاصله تقریبی ۱۵۰ میلیون‌کیلومتر می‌گردد. در طول یک سال مدار کامل را طی می‌کند و صفحه حرکت آن صفحه دایره`‌البروج نامیده می‌شود. محور چرخش زمین همیشه در یک راستا باقی می‌ماند.
هر روز زمانی را که خورشید در بالاترین نقطه در آسمان دیده می‌شود <ظهر> می‌نامیم. همه مکان‌های روی یک نصف‌النهار ظهر مشترکی دارند. در هنگام ظهر نصف‌النهار ما بخشی از سطح زمین است که درست رو به‌روی خورشید قرار دارد.
زمان را روی زمین از ظهر یک روز تا ظهر روز بعد اندازه می‌گیریم. این مدت زمان به ۲۴ ساعت مساوی تقسیم می‌شود. چون زمین به‌اندازه ۳۶۵/۱ مدار خود را هم در ۲۴ ساعت می‌پیماید. باید کمی بیشتر از یک دور هم بگردد تا دوباره درست روبه‌روی خورشید قرار بگیرد. میانگین زمان انجام این کار ۳ دقیقه و ۹/۵۵ ثانیه است. به‌همین دلیل طول شبانه روز به‌اندازه زمان چرخش زمین به‌دور خودش نیست.
برای کار با ساعت‌های آفتابی بهتر است دیدگاه زمین­‌مرکزی اختیار کنیم. می‌توانیم خودمان را ثابت و بقیه جهان را در حال حرکت به‌دورمان فرض کنیم. در این صورت به‌نظر می‌رسد خورشید در مسیر دایره‌وار به‌دور زمین می‌گردد. در یک عرض جغرافیایی که به‌تدریج با فصل تغییر می‌کند خورشید در لحظه ظهر درست از بالای سر می‌گذرد. تمام عرض‌های جغرافیایی که در آنها خورشید در زمانی درست از بالای سر می‌گذرد در نواری بر دو سوی خط استوا بین عرض‌های جغرافیایی ۲۳ درجه و ۲۶ دقیقه شمالی و ۲۳ درجه و ۲۶ دقیقه جنوبی واقع شده‌اند، که آن را منطقه استوایی می‌نامیم.
از اول دی تا اول تیر به‌نظر می‌رسد مسیر خورشید هر روز کمی شمالی‌تر می‌شود. در اول فروردین از استوا می‌گذرد و در اول تیر در عرض جغرافیایی ۲۳ درجه و ۲۶ دقیقه شمالی (مدار رأس‌السرطان) از بالای سر می‌گذرد. سپس به‌نظر می‌رسد مسیرش هر روز قدری جنوبی‌تر می‌شود. در اول مهر از استوا می‌گذرد و در اول دی دوباره به‌جنوبی‌ترین موضع خود در ۲۳ درجه و ۲۶ دقیقه جنوبی (مدار را‡س‌الجَدی) می‌رسد.
حداکثر ارتفاع خورشید در هر روز در ظهر رخ می‌دهد و برای آن روز با یک فرمول ساده به‌میل خورشید مربوط می‌شود.
متمَم عرض جغرافیایی - حداکثر ارتفاع = میل خورشید
مثلا‌ً حداکثر ارتفاع خورشید در رشت که عرض جغرافیایی‌اش ۳/۳۷ درجه است، ۵/۶۹ درجه اندازه‌گیری شده است. متمم عرض جغرافیایی ‌‌‌ْ۷/۵۲=‌‌ْ۳/۳۷-‌‌ْ۹۰ است: ْ۸/۱۶=‌‌ْ۷/۵۲-‌‌ْ۵/۶۹. بنابراین میل ۸/۱۶ درجه یا ۱۶ درجه و ۴۸ دقیقه است.
با استفاده از نقشه‌های جغرافیایی می‌توانیم ببینیم خورشید آن روز در هنگام ظهر درست از بالای سر بیجاپور (در هند) می‌گذشته است. همچنین با استفاده از جدول می‌توانیم دریابیم آزمایش باید در ۱۷ یا ۱۸ اردیبهشت یا در روز ۱۵ یا ۱۶ مرداد انجام شده باشد.
قسمتی از ساعت آفتابی را که سایه ایجاد می‌کند شاخص می‌نامند. این واژه‌ای عربی به‌معنای مشخص‌کننده یا نشان ‌دهنده است. اگر شاخص را در راستای ستاره قطبی بگیریم، در این صورت با محور چرخش زمین موازی خواهد بود و همیشه با صفحه دایره`‌البروج زاویه ثابتی می‌سازد. اگر بخواهیم یک ساعت آفتابی بسازیم که در سرتاسر سال کار کند، این کار ضروری است.
سایه باید روی یک سطح بیفتد تا دیده شود و واضح است که جهت شیب سطح دریافت‌کننده بر جهت سایه تأثیر می‌گذارد. با اختیار دیدگاه زمین­‌مرکزی خورشید در هر شبانه‌روز یک‌بار به‌دور زمین می‌گردد، بنابراین سایه محور آن بر صفحه استوا باید به‌طور یکنواخت دقیقاً ۳۶۰ درجه در ۲۴ ساعت یا ۱۵ درجه در هر ساعت بچرخد. این چرخش معادل یک درجه در هر ۴ دقیقه زمان است.
سایه روی هر صفحه دیگری که موازی صفحه استوا نباشد با سرعتی ثابت حرکت نخواهد کرد. بنابراین برای تعیین دقیق جایی که سایه در ساعت ‌خاصی می‌افتد به‌مثلثات یا ترسیم هندسی دقیق نیاز داریم. اما اگر شاخص در راستای قطب شمال آسمانی باشد سایه دقیقاً هر روز در همان ساعت به‌همان نشانه‌ها می‌رسد.
ساعت آفتابی زمان را به‌طور کامل نشان می‌دهد؛ ساعت مُچی و ساعت دیواری هم همین کار را انجام می‌دهند. اما ساعت آفتابی و مثلا‌ً ساعت دیواری به‌ندرت زمان را یکسان نشان می‌دهند زیرا اساس کار آنها متفاوت است.
ساعت‌های آفتابی <زمان محلی ظاهری> را اندازه می‌گیرند که براساس ظهر در طول جغرافیایی محلی است. برای مثال، زمانی که خورشید در جنوب قرار می‌گیرد یا از نصف‌النهار می‌گذرد ظهر محلی نامیده می‌شود. طول جغرافیایی جاهایی که خورشید درحال گذر از نصف‌النهار آنهاست به‌طور یکنواخت با سرعت ۱۵ درجه در ساعت به‌سوی غرب جابه‌جا می‌شود. مثلا‌ً طول جغرافیایی رشت ­۶/۴۹ شرقی و طول جغرافیایی تهران ْ۴/۵۱ شرقی است. پس تفاوت طول جغرافیایی آنها ۸/۱ درجه است و در نتیجه ظهر محلی رشت همیشه ۲/۷ دقیقه یا ۷ دقیقه و ۱۲ ثانیه دیرتر از ظهر محلی تهران است (دقیقه ۲/۷= ْ۱۵/ دقیقه ۶۰* ْ۸/‌۱). بنابراین ساعت آفتابی در رشت همیشه زمان را ۷ دقیقه و ۱۲ ثانیه کمتر از ساعت آفتابی در تهران نشان می‌دهد.
چنین تفاوتی در زمان ساعت‌های دیواری موجب دردسر می‌شد. بنابراین در همه جای ایران زمان براساس نصف‌النهار مبدا‡ زمان رسمی ایران که از طول جغرافیایی ­۵/۵۲ شرقی می‌گذرد بیان می‌شود و ساعت مُچی در رشت همان زمان ساعت مچی در تهران را نشان می‌دهد. وقتی ساعت آفتابی در رشت ساعت ۱۲ را اعلام می‌کند ساعت مچی در رشت مثلا‌ً ساعت ۱۲ و ۷ دقیقه را نشان می‌دهد که هر دو درست هستند. علا‌وه‌براین، به‌دلیل تغییر محل خورشید در طول سال و تغییر ساعت برخی کشورها در تابستان، زمان رسمی با زمانی که ساعت آفتابی نشان می‌دهد، ممکن است متفاوت باشد.




تاریخچه [ویرایش]

توالی فصل‌ها و تأثیر آن بر زندگی انسان‌ها از زمان‌های دور، دانش تقویم را به نیازی اصلی انسان در تمدن‌های بزرگ تبدیل کرد. موضوع اصلی تقویم سنجش و اندازه‌گیری زمان بود و در این میان دانستن مدت روز و داشتن زمان آن بسیار مهم می‌نمود. حضور خورشید در آسمان و تکرار روز و شب اندیشهٔ ساخت نخستین ابزار برای سنجش زمان را در انسان ایجاد کرد و به این ترتیب ساعت‌های آفتابی به عنوان اولین ساعت‌ها ساخته شد و با درک بهتر انسان از کارایی کرهٔ آسمانی پیشرفت بیشتری کرد.

براساس نوشته‌های هرودوت قدمت این ساعت‌ها به ۵۰۰۰ سال قبل برمی‌گردد و او ساخت این ابزار را به سومری‌ها و کلدانی‌ها نسبت می‌دهد، اقوامی که در منطقهٔ بین‌النهرین می‌زیستند.[۱]

بر مبنای مدارک موجود نخستین کسی که به محاسبات نظری ساعت‌های آفتابی توجه کرد و باعث رواج آن‌ها شد، آنکسیماندر اهل ملطیه در قرن ۶ پیش از میلاد بود. در این دوران بود که ساعت‌های آفتابی در نقاط مختلف امپراتوری یونان گسترش یافت.[۲]

خارج از تمدن یونان، در حدود ۳۴۰ سال پیش از میلاد ستاره‌شناسی کلدانی به نام بروسوس نخستین ساعت آفتابی کروی را طراحی کرد. در این ساعت آفتابی جذاب شاخص درون نیمکره‌ای واقع بود که علاوه بر نشان دادن زمان بر حسب یک تقسیم‌بندی ۱۲ ساعتهٔ طول روز، بلندای سایه نیز فصل‌ها را مشخص می‌کرد.[۳]

نخستین ساعت‌های آفتابی که شاید حتی پیش از این اقوام نیز بوده‌است، تنها گذر خورشید را از نصف النهار ناظر را مشخص می‌کرد که همان ظهر شرعی است. سومری‌ها این ساعت را گسترش دادند و اولین نمونه ساعت‌های آفتابی عمودی را ساختند. در این ساعت‌ها که ساده‌ترین نوع ساعت‌های آفتابی است، یک شاخص عمودی سایه‌ای بر صفحه‌ای می‌اندازد که تقسیم‌بندی آن نشان‌گر ساعت‌های روز است.

ساعت‌های آفتابی در فرهنگ مردم [ویرایش]

در مناطق قنات دار کویری ایران بطور عملی و ضروری ساعت آبی کاربرد داشت و متولی بنام میراب داشت اما در بیشتر شهرهای بزرگ و مکانهای مذهبی ساعت‌های آفتابی وجود داشت و بعضا در میدان اصلی شهر نصب می‌شد تا مردم ساعت را بدانند. اما دقت ساعتهای آبی به مراتب دقیق تر و کاربدهای متنوع تری داشت. نمونه‌های بسیاری از اولین ساعت‌های آفتابی تا امروز وجود دارد که با پیشرفت علم و دانش انسان در زمینهٔ ریاضیات، کامل‌تر و دقیق‌تر شده‌است و امروزه این ساعت‌ها به عنوان نمادی از تمدن هر سرزمین مورد توجه قرار می‌گیرند.

شاخهٔ آماتوری انجمن نجوم ایران در روز ۳۱ خرداد هم‌زمان با انقلاب تابستانی، جشنوارهٔ ساعت‌های آفتابی را برگزار می‌کند که از اهداف آن بازیابی و احیای ساعت‌های آفتابی موجود در کشور در کنار ترویج فرهنگ ساخت و استفاده از آن‌ها است.

دقت ساعت آفتابی [ویرایش]

بیشتر ساعت‌های آفتابی تزئینی برای عرض جغرافیایی ۴۵ درجه طراحی می‌شوند. اگر بخواهیم چنین ساعت‌هایی را برای عرض‌های جغرافیایی دیگر به کار ببریم، باید صفحهٔ ساعت را کج کنیم تا محور ساعت (راستای میلهٔ ساعت) موازی با محور چرخش زمین قرار بگیرد و راستایش (در نیم‌کرهٔ شمالی) به سمت قطب شمال باشد.

ساعت‌های آفتابی معمولی، زمان ظاهری خورشیدی را نشان می‌دهند. این زمان با زمانی که از ساعت می‌خوانیم کمی فرق دارد و در طول سال تا حدود ۱۵ دقیقه جابه‌جا می‌شود. این ساعت‌ها تنها ۴ روز در طول سال با ساعت‌های مکانیکی مطابقت دارند (۱۶ آوریل، ۱۴ ژوئن، ۲ سپتامبر و ۲۵ دسامبر).[۴] این پدیده به این خاطر است که راستای محور چرخش زمین به دور خود کاملاً ثابت نیست و زمین هنگام چرخش به دور خود کمی تاب می‌خورد. ساعت‌های آفتابی دقیق همیشه جدول یا نموداری در کنار خود دارند که این اختلاف زمان را در ماه‌های مختلف سال تصحیح می‌کند. برخی دیگر از ساعت‌های آفتابی پیچیده نیز با خمیده‌کردن خط ساعت‌ها روی صفحهٔ خود یا با روش‌های دیگر مستقیماً ساعت درست را نشان می‌دهند.



منابع:vista,wikipedia





نوشته شده توسط :saman mahdanian
پنجشنبه 23 شهریور 1391-09:10 ب.ظ

دنبالک ها: VISTA  WIKIPEDIA 

                             in the name of God

Persian Text

استفان هاوکینگ فیزیکدان مشهور انگلیسی که به تازگی در نشریات و برنامه‌های تلویزیونی در رابطه با عجایب علم فیزیک و سفر در زمان اظهار نظرهای قابل توجهی ارائه می‌کند به تازگی در قالب مقاله‌ای به بررسی شیوه‌های ممکن برای سفر در زمان پرداخته است که بخشی از آن در نشریه ان‌بی‌سی به این شکل منتشر شده است:

بعد چهارم

نظریه اول هاوکینگ بر این اساس مطرح شده است که باید زمان را در قالب یک بعد، مانند طول، عرض و یا ارتفاع در نظر گرفت. وی در مثالی می‌گوید: "در هنگام رانندگی به سوی جلو حرکت می‌کنید، این یک جهت است، به سمت راست یا چپ دور می‌زنید، این جهتی دیگر است، جهت سوم زمانی است که بر روی یک جاده کوهستانی حرکت می‌کنید و بعد چهارم در چنین سفری زمان است."

هاوکینگ می گوید: "فیلم‌هایی با مضمون سفر در زمان

برخی از دانشمندان معتقدند شاید امکان دستیابی به یک کرم‌چاله و راهی برای بزرگ کردن آن به اندازه‌ای که برای عبور انسان‌ها یا فضاپیماها کافی است وجود داشته باشد."
معمولا ماشین‌های عظیم و پر مصرفی را نشان می‌دهند که مسیری را در میان بعد چهارم گشوده و تونلی را در دل زمان باز می‌کند. مسافر زمان نیز خود را برای تجربه‌ای ناشناخته آماده کرده و وارد این تونل شده و آنگاه در ناکجاآبادی ظاهر می‌شود. شاید مفهوم کلی چنین شیوه ای کاملا بعید و کاملا متفاوت از واقعیت به نظر آید اما ایده کلی آن چندان غیر عقلانی نیست.

"در واقع قوانین فیزیک با ایده سفر در زمان از طریق درگاه هایی به نام "کرم چاله" انطباق دارند. این درگاه‌ها در اطراف ما پراکنده‌اند تنها به دلیل کوچک بودن امکان مشاهده آنها وجود ندارد. این حفره‌ها در گوشه‌های پنهان فضا و زمان خود را نمایان می‌کنند. هیچ چیز مسطح و جامد نیست، در صورتی که از فاصله‌ای بسیار نزدیک به هر جسمی نگاه کنید حفره‌ها و چین خوردگی‌هایی را می‌توان در آن مشاهده کرد. این یکی از اصول بنیادین فیزیک است که شامل حال زمان هم می‌شود."

فوم کوانتومی و حفره های "کرم چاله"

در بخشی دیگر از این مقاله آمده است: "در کوچکترین مقیاس ممکن، حتی در ابعادی کوچکتر از مولکول‌ها و اتم‌ها، به موقعیتی دست خواهیم یافت که فوم کوانتومی نام دارد. این جایی است که "کرم‌چاله"ها در آن قرار دارند. تونل‌های‌ریزی در میان زمان و فضا به صورت دائم در حال شکل گرفتن، ناپدید شدن و تغییر شکل دادن در این جهان کوانتمی هستند. حفره‌هایی که در واقع دو موقعیت و زمان جدا از هم را به یکدیگر اتصال می‌دهند."

"متاسفانه این حفره ها به اندازه‌ای کوچک هستند که امکان عبور
در هنگام رانندگی به سوی جلو حرکت می‌کنید، این یک جهت است، به سمت راست یا چپ دور می‌زنید، این جهتی دیگر است، جهت سوم زمانی است که بر روی یک جاده کوهستانی حرکت می‌کنید و بعد چهارم در چنین سفری زمان است.
انسان از میان آن وجود ندارد اما برخی از دانشمندان معتقدند شاید امکان دستیابی به یک کرم‌چاله و راهی برای بزرگ کردن آن به اندازه‌ای که برای عبور انسان‌ها یا فضاپیماها کافی است وجود داشته باشد."

"از نظر تئوری تونل زمان یا یک کرم چاله به جز کمک به سفر به دیگر سیارات می‌تواند فواید دیگری نیز در بر داشته باشد. در صورتی که دو سر این تونل در جایی یکسان قرار داشت که میان آنها زمان و نه فاصله فیزیکی جدایی ایجاد کرده بود، یک فضاپیما می توانست در گذشته و در فاصله ای نزدیک به زمین در آن رفت و آمد داشته باشد. در این صورت شاید دایناسورها می‌توانستند شاهد فرود این فضاپیما در جایی از زمان باشند."

" در نهایت شاید دانشمندان تنها سفر به آینده را پدیده‌ای عملی بیابند زیرا قوانین طبیعت سفر به گذشته را غیر ممکن ساخته است از این رو است که رابطه علت و معلولی پا برجا است. برای مثال اگر می توانستید در زمان سفر کرده و به گذشته بازگردید و با انجام کاری از تولد خود در گذشته جلوگیری کنید، چگونه می توانستید در آینده حضور داشته باشید و در زمان سفر کنید؟"

رودی جاری به نام زمان 

هاوکینگ بر این باور است بازخورد تابشی می تواند هر کرم چاله ای که دانشمندان تلاش دارند آن را برای قابل استفاده شدن بزرگتر سازند را نابود کرده و آنها را برای سفر واقعی بی‌مصرف کند. راه دیگر پیشنهادی وی از این قرار است:

" زمان مانند یک رود در جریان است و اینگونه به نظر می رسد هر کدام از ما در میان این جریان در حرکتیم، اما از دیدگاهی دیگر می توان گفت زمان در مکانهای مختلف سرعت جریان متفاوتی دارد و این کلید اصلی سفر به آینده است. اینشتین برای اولین بار این ایده را که مکان‌هایی وجود دارند که در آنها سرعت زمان کاهش یا افزایش پیدا می‌کند،
هیچ چیز مسطح و جامد نیست، در صورتی که از فاصله‌ای بسیار نزدیک به هر جسمی نگاه کنید حفره‌ها و چین خوردگی‌هایی را می‌توان در آن مشاهده کرد. این یکی از اصول بنیادین فیزیک است که شامل حال زمان هم می‌شود."
در حدود صد سال پیش مطرح کرد، وی کاملا درست فکر می‌کرده است. اثبات آن نیز در سیستم ردیابی ماهواره ای زمین یا GPS است که آشکار می کند زمان در فضا از سرعت بالاتری برخوردار است و می توان از این اصل برای سفر به آینده استفاده کرد."

سیاهچاله ها و سفر با سرعت نور

هاوکینگ کلید اصلی سفر در زمان را سیاهچاله‌ها می داند. اجرامی به شدت جرمگین که حتی نور نیز نمی‌تواند از دام گرانشی آنها بگریزد. 

وی می گوید: "سیاهچاله تاثیر قابل توجهی بر روی زمان دارد و می‌تواند سرعت آن را بیشتر از هر چیز دیگری در کهکشان کاهش دهد. این همان ویژگی است که سیاهچاله‌ها را به ماشین‌های واقعی زمان تبدیل می‌کند. بر این اساس می‌توان تصور کرد که فضاپیمایی در مرکز کهک‌شان راه شیری در اطراف سیاهچاله ای بزرگ در فاصله ای برابر 26 هزار سال نوری در گردش باشد. از زمین این فضاپیما در هر 16 دقیقه یک دور را کامل خواهد کرد. اما برای سرنشینان این فضاپیما زمان به کندی در حرکت بوده و برای هر 16 دقیقه ای که بر روی زمین سپری می شود، این افراد تنها 8 دقیقه از زندگی خود را پشت سر می گذارند. به این شکل 10 سال زمینی سفر در این فضاپیما برای آنها در واقع 5 سال خواهد بود.

این سناریو با اصل سفر در میان کرم چاله ها در تناقض نیست اما ایده ای کاملا غیر عملی است. اما از نظر هاوکینگ احتمالات عملی دیگری نیز وجود دارد: سفر با سرعت بسیار بالا.

وی می‌گوید: "این امکان به یکی دیگر از حقایق جهان هستی بستگی دارد. محدودیت سرعت کیهانی که برابر 299 هزار و 337 کیلومتر بر ثانیه است یعنی سرعت نور. هیچ چیز توانایی شکستن این رکورد را ندارد و این محدودیت یکی از بهترین اصول به اثبات رسیده علمی است. اما چه باور داشته باشید چه نداشته باشید، سفر در سرعتی نزدیک به سرعت نور می‌تواند
شاید دانشمندان تنها سفر به آینده را پدیده‌ای عملی بیابند زیرا قوانین طبیعت سفر به گذشته را غیر ممکن ساخته است از این رو است که رابطه علت و معلولی پا برجا است.
شما را به آینده ببرد. زیرا سفر در این سرعت به معنی 7 بار چرخش کامل مدار زمین در ثانیه است. در این لحظه است که واقعه‌ای غیر عادی رخ داده و سرعت زمان برای مسافران این سفر سریع السیر نسبت به زمان بقیه جهان به شدت کاهش پیدا کرده و در واقع همه چیز برای این مسافران به کندی سپری خواهد شد."

مقابله با سرعت نور

"این رویداد باید به منظور محافظت از محدودیت سرعت کیهانی رخ دهد. تصور کنید کودکی در حال دویدن بر روی فضاپیمایی است که با سرعتی نزدیک به سرعت نور در حرکت است آیا این کودک با حرکت رو به جلوی خود به سادگی در حال شکستن محدودیت سرعت کیهانی نیست؟ پاسخ این سوال "نه" است زیرا قوانین طبیعت با آرام کردن سرعت مسافران این سفر از شکسته شدن قانون محدودیت سرعت جلوگیری خواهد کرد و به این شکل این کودک قادر نخواهد بود به اندازه‌ای سریع بدود تا بتواند محدودیت سرعت کیهانی را بشکند. زمان همیشه برای محافظت از محدودیت سرعت سرعت خود را کاهش خواهد داد."

به گزارش مهر، هاوکینگ می گوید: "این ماهیت چگونگی ممکن بودن سفر به آینده است. تصور کنید فضاپیما ایستگاه خود را در اول ژانویه 2050 میلادی ترک کند و به مدت 10 سال در مدار زمین به حرکت سریع خود ادامه دهد و سرانجام در اول ژانویه سال 2150 متوقف شود. در این مدت زمانی مسافران این فضاپیما تنها یک هفته سفر کرده اند زیرا زمان درون فضاپیما به شدت به کندی سپری شده است و تصور کنید زمان بازگشت به زمین با چه جهان متفاوتی مواجه خواهند شد، در واقع در عرض یک هفته این افراد به 100 سال بعد سفر کرده‌اند."

"در حال حاضر
سیاهچاله تاثیر قابل توجهی بر روی زمان دارد و می‌تواند سرعت آن را بیشتر از هر چیز دیگری در کهکشان کاهش دهد.
سریع‌ترین جنبش‌ها در تونل بزرگ شتاب‌دهنده ذره‌ای سرن صورت می‌گیرد. زمانی که این شتاب‌دهنده آغاز به کار می‌کند شتاب در کسری از ثانیه از صفر به 96 هزار و 560 کیلومتر بر ساعت می‌رسد و با افزایش نیرو سرعت ذرات نیز افزایش پیدا خواهد کرد تا زمانی که ذرات 11 هزار بار در ثانیه مسیر تونل را طی کرده و باز می گردند، سرعتی که نزدیک به سرعت نور است. در واقع این ذرات می‌توانند به 99.99 درصد از سرعت نور دست پیدا کنند که در این صورت سفر در زمان را آغاز خواهند کرد. ما این واقعیت را با کمک ذرات عجیبی به نام "پیمسون‌ها" دریافته ایم زیرا طول عمر این ذرات به شدت کوتاه و در حدود 25 بیلیونیوم از ثانیه است اما زمانی که شتاب و سرعت آنها به این حد دست پیدا می کند، طول عمر آنها نیز 30 بار بیشتر می‌شود.

" برای اعمال چنین شتاب و سرعتی برای انسان باید در فضا بود. این در حالی است که سریعترین سفر فضایی انسانها سفر آپولو 10 با سرعت 40 هزار و 233 کیلومتر بر ساعت بوده است. برای سفر به زمان باید با سرعتی 10 برابر این سرعت در فضا حرکت کرد و برای عملی شدن آن به فضاپیمایی بسیار بزرگتر نیاز خواهد بود تا بتوان با کمک آن مقادیر زیادی سوخت برای تامین انرژی مورد نیاز چنین سرعتی حمل شود. ما در تئوری تنها می‌توانیم در طول عمر خود یکبار به سفری بسیار دوردست برویم، سفری کوتاه به مرز کهکشان راه شیری به تنهایی به 80 سال زمان نیاز خواهد داشت."



English Text

NBC has been published in this format:

Fourth dimension

Hawking the first theory is based on the need of the time in one dimension, such as length, width or height considered. Example, he says: "When you're driving, move forward, it is a direction to the right or left're away, this is another way to third when you're traveling on a mountain road, and so forth journey time. "

Hawking says "time travel-themed movies

Usually large machines and high consumption show that opened a path through the fourth dimension of time inside the tunnel opens. The Time Traveler's ready to experience the unknown and into the tunnel and then appear utopian. Perhaps the concept of reality in such a way quite different and very unlikely to occur, but the general idea is hardly irrational.

"The laws of physics, the idea of ​​time travel through portals called" worm holes "are applicable. These ports are scattered around the small simply because they can not see. These holes in hidden corners of your space and time are shown.'s nothing flat and solid, if the distance is very close to the physical look of pores and China Khvrdgyhayy can be seen in it.'s one of the fundamental principles of physics that time is now. "

Holes and quantum foam "wormhole"

In another part of the article: "At the smallest scale possible, even on a smaller scale of molecules and atoms, the position we will achieve that is called the quantum foam., This is where the" wormhole "are in it. Tvnlhayryzy in constant through time and space, taking, disappearances and Quantum are reshaping the world. holes actually two separate locations and are connected to each other. "

"Unfortunately, these holes are small enough to allow the passage
'




From its birth in the past and do something to avoid, how could there be in the future and can travel in time? "

Current river called time

Another way he proposed are:

For the first time, the idea that there are places in which the velocity decreases or increases,
"Nothing is flat or solid, if the distance is very close to the physical look of pores and China Khvrdgyhayy can be seen in it. This is one of the fundamental principles of physics, including the time being. ""
Raised about a hundred years ago, he thought it quite right.

Black holes and travel at the speed of light

The key to time travel, black holes, Hawking says. Jrmgyn objects strongly that even light can escape their gravitational trap.

He says, "The black hole has a significant impact on the time and can quickly reduce it more than anything else in the universe. These same features that makes black holes at the actual machines. Accordingly, we can assume that the spacecraftevery 16 minutes is spent on the ground, they have only 8 minutes of your life back. potatoes into a 10-year journey for the spacecraft will be in 5 years.

This scenario is consistent with the principle travel through worm holes, but the idea is totally impractical. But there are other practical possibilities Hawking travel at very high speeds.

He said: "It depends on the other facts of the universe. Cosmic speed limit, which is equal to 299 thousand and 337 kilometers per second, the speed of light. Has nothing to break this record and it limiting one of the best established principles scientific reached., but you believe it or not, you can travel at speeds close to the speed of light
"Maybe next trip to the phenomenon scientists only find feasible because the laws of nature to travel into the past is impossible, it is a cause and effect relationship is lasting. '
Take you into the future. It travels at the speed of a full rotation of the Earth means 7 times per second.

Cope with the speed of light



People have traveled this week to 100 years. "

"We
"The black hole has a significant impact on the time and can quickly reduce it more than anything else in the universe. '
CERN particle accelerator will be the fastest movements in large tunnels.returning at speeds close to the speed of light. The particles are found to be 99.99% the speed of light in the form of time travel will begin.30 times more.

Short Milky Way alone would take 80 years. "





Anjoman Nojoom Parsavosh Iran

Astronomical Society of Prsavsh

Saman Mahdanian(
Councilor)  

Source : Google Translate

منبع:
Aftab

The End

     



نوشته شده توسط :saman mahdanian
پنجشنبه 23 شهریور 1391-04:34 ب.ظ







  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2